پشت نامه مهر بيضى كوچك به سجع « محمد على »
هو روحى فداك دو سال در خانه را به روى خود بستم . از حاكم و محكوم ظالم و مظلوم ، خويش و بيگانه ، غافل و ديوانه ، امير [ و ] وزير ، صغير و كبير عزلت گزيدم و انتظار مقدم شريف حضرت عزرائيل عليه السلام را داشتم كه از بخت بد التفاتى نفرمودند ، اضطرار به دار الخلافه كشاند .
بيست و هشتم ماه شوال از شيراز در كمال اختصار حركت كردم . امروز كه نهم ذى قعده است ، در سو هستم . اكبر را روانهء خدمت تمام سعادت كردم . بوقچهء مشمع گرفته به او دادم كه خدمت جنابعالى بياورد . بفرمائيد باز نمايند . سارق سفيد كه روش به به اسم شريف هست برداريد . پاكتى كه شرح احوالم در آن معروض است و به اسم شريف هست و در آن سارق هست ملاحظه مىفرمائيد . به عرض اقدس اعلى ان شاء الله مىرسانيد . سارقى كه روش به نام مبارك اعليحضرت شهريارى هست به حضور همايون مىفرستيد .
بنده در قم انتظار جواب را دارم كه تكليف خودم را در ورود بدانم . ان شاء الله روز سهشنبه نوزدهم ، دو ساعت از روز گذشته از دروازهء شاهزاده عبد العظيم وارد مىشوم چكمه به پا خدمت جنابعالى مىرسم ، مىروم در خانه ، بهرجا كه . . . مشخّص شد منزل مىنمايم . متوقعم كه اكبر را زود مرخص بفرمايند كه ان شاء الله تعالى اكبر بايد روز دوشنبه پانزدهم اگر قضائى رو ندهد شرفياب شود . زياده عرضى ندارم ، و السلام .
- 317 - گزارش حاكم استرآباد و دستور ناصر الدين شاه مذاكره با سفارت روس دربارهء رود اترك
استرآباد سرحد عظيم است ، خارجه استقلالى بهم رساندهاند . « 1 » اين گونه شرارت مردم اين ولايت اسباب بدنامى دولت است . حالا كه نوكر و رعيت و تجار ، چهار سيد و ملّا را جواب دادند و با آنها رفاقت نمودند ، بر ديوان اعلى معلوم شد جز اسباب چينى از دار الخلافه و دو نفر مأمور كه يكى ميرزا جواد خان كارگزار است و يكى هم اسمعيل خان
هامش
( 1 ) . عبارت در اصل چنين است .