در اوصاف سلطان اويس ميرزا « 1 » حاكم بهبهان
نويسنده ناشناس ، نامه بدخط و پشت آن ممهور به مهر بيضى كوچك به سجع حسينقلى است .
قربان خاكپاى مباركت شوم اگرچه سركار چاكر جاننثار خود را فراموش فرمودهاند لكن « 2 » خداوند شاهد است فدوى تا حيات دارم التفاتهاى سركار را فراموش نكردهام و خود را يكى از ادنى « 3 » چاكران سركار حساب مىكنم . از حضور « 4 » مبارك سركار كه دور از دستم و محرومم لكن از خدمتگزارى سركار نواب اميرزادهء اعظم سلطان اويس ميرزا كوتاهى نمىكنم . آنى غافل نيستم ، آنچه حكم بفرمايند اطاعت مىكنم . اگر كسى بخواهد خلافى نمايد يا به كدخدائى كار آنها را درست مىكنم ، يا به زور آنها را تمام مىكنم . لكن از كفايت و كاردانى سركار اميرزاده اعظم چنان نظمى و سلوكى دارد كه تا امروز كسى ياد ندارد . خداوند چشم بد را از او دور بكند . حقيقت قابل است كه پادشاه امور خراسان را به او واگذار فرمايند و الّا بهبهان قابل نيست . نه آنكه فدوى تنها اين عرض مىكنم بلكه دوست [ و ] دشمن منكر سركار اميرزاده نمىباشند . اگر هزار ورق اوصاف بنويسم باز كم است . خداوند وجود مبارك اميرزاده را به جهت سركار نگاه بدارد و سايهء سركار از فرق اميرزاده و فدوى هردو كم نگرداند . از طرف سركار اميرزاده خاطر « 5 » مبارك را آسوده داريد . زياده جسارت است . حكم ، حكم سركار است .
- 310 - نامهء ميرزا محمد خان اقبال الدوله پسر ميرزا هاشم خان امين الدوله بعدى به محمد حسين خان ( فرخ خان بعدى ) پسر فرخ خان امين الدوله دستور حركت به دوشانتپه بدون سؤال و جواب !
هامش
( 1 ) . سلطان اويس ميرزا ( معتمد الدوله بعدى ) پسر بزرگ فرهاد ميرزا معتمد الدوله است كه در دورهء ناصرى مسؤوليتهايى بر عهده داشته است . از جمله حكومت همدان به نيابت از طرف پدر در 1287 ه . ق و حكومت فارس پس از عزل ظل السلطان از حكومتهاى متعدد و تقسيم آنها بين رجال آن دوره . ( شرححال رجال ايران ، ج 3 ، ص 90 و ج 4 ، ص 87 ) .
( 2 ) . اصل : لاكن . در چند مورد
( 3 ) . اصل : ادنا
( 4 ) . اصل : حظور
( 5 ) . اصل : خواطر