- 231 - نامهء حاج ميرزا محمد ربيع پيشكار خانلر ميرزا احتشام الدوله « 1 » به فرخ خان امين الملك ( امين الدوله ) تأسّف ميرزا آقا خان نورى از مفارقت فرخ خان امين الملك
پشت نامه مهر بيضى متوسط به سجع « عبده الراجى محمّد ربيع »
هو قبلهگاها فدايت شوم شب پنجشنبه چهاردهم در منزل جيلارد « 2 » مشغول تحرير كاغذهاى سركار و الا احتشام الدوله بودم كه جلودار را روانه كنم . تقى پيشخدمت مخلص از چادر جناب جلالتمآب مىگذشت ، كاغذ التفاتنامچه را از نوكرهاى مخدومى ميرزا هاشم خان گرفته آورد و آدم خان مخدومى را آورد كه چادر را بلد شود .
ميرزا هاشم خان تشريف نياورد . كمترين از مطالعهء خط شريف چنان محزون و چنان مشعوف شدم كه هريك به جاى خود اندازه نداشت . و الله العلى العظيم كه گويا رقّتى براى من دست داده . براى من اردو هيچ صفا ندارد . مثل اينكه هزار پدر و برادر من بوديد و غلط كردم مثل زدم و تشبيه كردم . حقيقت براى من هزار پدر غمخور و آقاى دلسوز بوديد . پروبالم شكسته شده و از مطالعهء خط مبارك به يك لحاظ روحم قوّت گرفته .
خلاصه زياد اظهار ارادت كنم مىترسم قدرى زمانهسازى شود و قطع دارم كه [ اگر ] به ملاحظهء قلب شريف خود رجوع بفرمائيد ، ابدا در بندگى نسبت به خودتان تصوّر زمانهسازى نمىفرمائيد .
مخلص با هزار فقره تحريرات خود به خدمت سركار و الا ، همه را كنار گذاشته منتظر تشريف آوردن ميرزا هاشم خان شدم . سركار برادر جان مكرّم واقعى من عالى مخدوم من تشريف آوردند . به فرمودهء جناب صاحب شعر :
چون كه گل رفت و گلستان شد خراب * بوى گل را از كه جويم از گلاب
هامش
( 1 ) . وى در 1268 ملقّب به احتشام الدوله شد و در هنگام جنگ انگليس و ايران ( 1273 ه . ق ) مدافع خوزستان بود و بىلياقتى بسيار از او به ظهور رسيد و در مقابل سيصد نفر سپاه انگليسى - كه شايد اغلب آنها هم هندى بودند - فرار كرد و طبق معمول يك قبضه شمشير و يك جبّهء ترمه خلعت گرفت ، زيرا هشت هزار تومان به ميرزا آقا خان نورى [ صدراعظم ] داده بود ( چهل سال تاريخ ايران ، به كوشش ايرج افشار ، 581 / 2 ) .
( 2 ) . جيلارد يا گيلارد نزديك دماوند