تصدق خاكپاى اقدس همايونت گردم صبح زود اين غلام به منزل حسام السلطنه آمدم . ديروز تا شام را مشغول بوده است و حالا هم تا سه چهار ساعت ديگر بايد معطّلى داشته باشد . اگر امروز را هم مهلت بفرمايند خوب خواهد توانست از عهدهء نوشتن خيالات خود برآيد كه به هيچوجه نقص و عيبى نماند كه يا فردا عصر جمعه ، يا پسفردا صبح شنبه از نظر مهر اثر ملوكانه بگذارند ، ديگر امر ، امر همايون اعلى روحنا فداه است .
در باب ميرزا عباس خان مقرّر شده بود اين غلام با وزير امور خارجه محرمانه حرف بزنم . اين حرف زدن مايهء ازدياد سوءظن وزير خواهد شد . اگر فرمايش مىفرمايند با همين چاپار پانزدهم از جانب سنى الجوانب همايون اطمينان به سردار و ميرزا عباس خان محرمانه بدهم و باقى فقراتى كه ميرزا عباس خان خواسته است ، موكول آمدن خود سردار بكنم . بعد از آمدن سردار ، اين غلام بدست سردار طورى مىكنم كه هم وزير از ميرزا عباس خان بددل نشود و هم كار ميرزا عباس خان بدست خود وزير منظم بشود .
در باب پيشكش شاهزاده والدهء مرحوم محمد خان قرار شد پنج هزار تومان از حضور مبارك بگذرانند . چهار هزار تومان هم ديروز از آران رسيد ، به هركه مقرّر فرمايند تحويل شود ، بعد هم بقيه هزار تومان به زودى مىرسد .
دكسن ديروز عصر نزد كمترين غلام آمد . چند فقره اظهار كرد يكى رسيدن دو نامه از جانب ملكه و اظهار رضامندى زياد از مأموريت مشير الدوله ، يكى بهطور . . . اظهار دلتنگى زياد از اينكه نه مواجب سيّد عبد الله را دادند نه فقرات تقصيرات او را نوشته فرستادند . سؤال و جواب زياد شد كه هنگام شرف آستانبوسى عرض خواهد كرد .
آبتصاحب و . . . « 1 » قونسول گيلانشان هم از احوالات آذربايجان و گيلان چيزى نوشته بودند آنها را هم آورده كه از نظر مبارك بگذرانم . بازمىگفت قشون روس با خوقند جنگ مىكند و بعضى از خاك خوقند را گرفته ، شما خبر داريد يا نه . تفصيلى هم در اين باب مذاكره شد گفت ما شنيدهام برادر امپراطور روس به گرجستان مىخواهد بيايد و خيال داشتهاند كه به سياحت ايران بيايد حقيقت دارد يا خير . گفتم نشنيدهام . گفت لازم است هروقت مطّلع بشويد به ما خبر بدهيد . چون استحضار خاطر مبارك لازم بود جسارت به عرض نمود . امره الاقدس مطاع .
هامش
( 1 ) . نام قونسول گيلان در عريضه خالى است .