فتوى پير مغان دارم و عهدى است قديم
در باب . . . مواجبش مىگويم معير الممالك به شما بنويسد . انصافا حاكم قم و ساوه هيچ تقصيرى ندارند كه عزل شوند ، ما به چه سند آنها را عزل كنيم و از عمّه هم خجالت دارم نمىدانم چه بايد كرد . سيصد خروار گندم از انبار و سيصد تومان هم نقد دادم به آقا سيّد صادق كه در رمضان به فقرا بدهد . اطلاع شما لازم بود .
- 166 - ترس فرخ خان امين الدوله از عكس العمل ميرزا يعقوب خان « 1 » و ميرزا ملكم خان « 2 » خاطرجمع باشيد احدى نمىتواند شما را ضايع كند
قربان خاكپاى اقدس همايونت گردم از وضع و حالت ميرزا يعقوب خان و ملكم اين غلام با وزير دول خارجه معا و منفردا بعضى عرضها در دولتخواهى معروض خاكپاى مبارك داشتيم و مقصود كلى اين غلام استحضار خاطر مهر مظاهر همايون بود از عقيدهء مأمورين ديگر دولتها و سبكخيال اين پدر و پسر . و در چاكرى و دولتخواهى بر خود واجب مىدانم كه آنچه خير دولت و سلطنت است ، به عرض همايون برسانم .
ولى بديهى است كه اين نوع عرايض داخل اسرار است و اگر چاكران دربار با هم غرض شخصى داشته باشند ، ملاحظهء خير دولت را نبايد از دست بدهند .
دو روز قبل گلهء ملكم به اين غلام رسيد و اظهار كمال يأس را از اين غلام كرده بود . خود اين غلام تفصيلاتى كه در اين باب به عرض همايون رساندهام مطمئنم كه به احدى اظهار نكردهام و يقين كامل دارم كه سركار شاهنشاه روحنا فداه هم به احدى فرمايش نفرمودهاند ، جز اينكه اين خيال را در حق وزير دول خارجه بكنم چاره [ اى ] ندارم . و در خارج هم جسور در رنجاندن او يا مداخله كردن در كار او نبودهام . اگر گاهى سركار شاهنشاه روحنا فداه فرمايشى فرمودهاند ، يا اين غلام را موقتا در كارهاى متعلقه
هامش
( 1 ) . ميرزا يعقوب خان : از ارامنهء جلفاى اصفهان ، مترجم دولت روس و پدر ميرزا ملكم خان .
( 2 ) . ميرزا ملكم خان : ( ناظم الملك - ناظم الدوله - پرنس - نظام الدوله ) پسر ميرزا يعقوب ارمنى جلفايى كه مىگويند بعدا اسلام آورده و مسلمان شد و به عنوان جديد الاسلام به مقاماتى نيز در دورهء سلطنت ناصر الدين شاه رسيد . براى اطلاع از زندگى پرنشيبوفراز او رجوع شود به شرححال رجال ايران ، ج 4 ، ص 139 .