تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 95

مساهمون:

صمقدمه ٩٥
او كشته شد . چون خبر به لاسكاريس رسيد بازگشته جسد غياث الدين كيخسرو را شناخت ، چون او را مرده يافت بگريست و سوار فرانسوى را بكشت . سپس به آئين مسلمانان بفرمود كه او را تشييع كرده و در آن شهر به خاك سپردند . آنگاه الكسيوس كه موجب اين جنگ شده بود و قصد فرار داشت بدست دامادش لاسكاريس گرفتار شد و تا آخر عمر در نيقيه زندانى گشت . واقعهء قتل غياث الدين كيخسرو در روز جمعه بيست و سوم ذى الحجهء سال 607 ه اتفاق افتاد ، بعد از آن جسدش را بقونيه آوردند . « 1 »

عز الدين كيكاوس اول 608 - 616 ه ( 1211 - 1219 م )

پس از غياث الدين كيخسرو پسرش عز الدين كيكاوس به تخت نشست . جلوس وى در قونيه در ششم صفر سال 608 ه بود . عز الدين كيكاوس پادشاهى شجاع و خوش‌اندام بود . نخستين كار وى آن بود كه جسد پدر خود را به قونيه آورد و در آن شهر در مقبرهء سلاطين سلجوقى به خاك سپرد . در آغاز سلطنت او عمويش طغرل فرمانرواى ارزنة الروم ( ارزروم ) و برادر كوچكش كيقباد بر وى بشوريدند . او به زودى بر ايشان دست يافت و عمويش را بفرمود خفه كردند ، و برادرش علاء الدين كيقباد را در قلعهء منشار در كنار فرات بزندان افكندند . چون اوضاع اقتصادى و رواج تجارت نقصان پذيرفته بود و سبب آن افتادن بندر آنطاليه به دست فرنگان بود ، وى هم خود را به استرداد اين بندر تجارى معطوف داشت كه در كنار درياى مديترانه واقع بود و آن را بگرفت . سپس با لشكرى بسوى مشرق رهسپار شد و اريگلى و قرامان كه بدست لئوى دوم پادشاه ارمنستان افتاده بود ديگرباره باز گرفت . چون لاسكاريس ناحيهء جنوب شرقى درياى سياه را اشغال كرده بود ، عز الدين كيكاوس پس از تسخير آنطاليه و بلاد مزبور به سواحل درياى سياه رهسپار شد و لشكريان لاسكاريس را از آنجا براند و سپس بندر سينوپ را در سال 611 ه ( 1214 م ) تسخير نمود . و الكسيوس كمننوس پادشاه طرابوزانده را اسير كرد ، اما چون اظهار فرمانبردارى نمود بر وى ببخشود و او را آزاد فرمود . پس از آن با دختر فخر الدين بهرامشاه امير ارزنجان ازدواج كرد . پس از فتح سينوب به ارمنستان لشكر كشيد و شهر طرسوس را محاصره كرد و فتح نمود . ليوى دوم پادشاه ارمنستان گريخته سفيرى نزد عز الدين كيكاوس فرستاد و از او خواست كه طرسوس را بوى ببخشد تا در عوض ساليانه 200 هزار سكهء طلا به او خراج دهد . سلطان اين شرط را پذيرفت و طرسوس را بوى بازداد . درين هنگام ملك ظاهر غازى ، امير ايوبى حلب درگذشت و بجاى او ملك عزيز غياث الدين محمد كه طفلى خردسال بود بفرمانروايى نشست .
هامش
( 1 ) -Talbot Rice , P . 62 - 67