به دعوت ايشان بهمراهى زن و پدرزنش به قونيه آمد و بر تخت نشست . و با قليج ارسلان به نيكى رفتار كرد .
غياث الدين كيخسرو اول 558 - 593 ه ( 1192 - 1210 م )
سلطنت غياث الدين كيخسرو مقارن با تسلط لاتينىها بر قسطنطنيه و تأسيس امپراطورى نيقيه و امپراطورى كمنن
Comnene
در طرابوزان بود . سلطان غياث الدين كيخسرو پيوسته منتظر فرصت بود كه مهربانىها و نيكىهاى دوستان دورهء تبعيدش را در قسطنطنيه جبران كند . ازينجهت سرزمين مناندر
Menander
در لائودى سيا
Laodicaea
را به عنوان اقطاع به پدرزنش ماوروزومس واگذار كرد و با وجود ناخشنودى لاتينيان و ارمنيان نسبت به يونانيان و تئودور لاسكاريس
Theodor Lascaris
محبت خاص مبذول داشت .
سپس بنابر موافقت امپراطور لاتينى قسطنطنيه هانرى فلاندر
Henry de Flanderes
به انطاليه لشكر كشيد و آن را از دست آلدبراندينى
Aldobrandini
بيرون آورد 1207 م .
درين جنگ حسام الدين ياولاق ارسلان شجاعت فراوانى از خود نشان داد و موفق شد كه پرچم سلجوقيان را بر فراز برج آن شهر قرار دهد . تسخير اين بندر كه در كنار درياى مديترانه قرار داشت ، تأثير زيادى در بهبود وضع اقتصادى سلاجقهء روم مىتوانست داشته باشد . اين فتح نام او را در بين ممالك لاتين بلند كرد .
از وقايع زمان او كشته شدن قاضى ترمذى بامر وى است ، اين قاضى كه مورد احترام مردم بود در هنگام محاصرهء شهر قونيه اهل آن شهر را به قيام عليه سلطان فتوى داد و از اينجهت محكوم به اعدام گرديد . سپس صدر الدين قونيوى پسر مجد الدين اسحق در قونيه به خدمت سلطان رسيد و او را در چكامهاى مدح كرد . پس از چندى تئودور لاسكاريس پدرزن خود را كه الكسيوس
Alexios
سوم ، نامداشت از مقر حكومتش در نيقيه براند . الكسيوس گريخته به نزد غياث الدين كيخسرو آمد و از او مدد خواست . غياث الدين كيخسرو كه در زمان اقامت خود در قسطنطنيه مرهون الطاف او بود به كمك وى شتافت . علت ديگر اقدام او به اين كار اتحاد لاكاريس با لئو
Leo
دوم ارمنى بود . جنگى بين ايشان در سال 1210 م .
روى داد . سپس سربازان فرانسوى و بلغارى و هنگرى به كمك سپاهيان يونانى لاسكاريس آمدند . براى جلوگيرى از خونريزى غياث الدين كيخسرو به لاسكاريس پيشنهاد جنگ تنبه تن كرد اما چنان كه در تواريخ اسلامى آمده اين جنگ در نزديكى فيلادلفيا ( آقشهر ) اتفاق افتاد . لاسكاريس ناگهان از اسب فروافتاد ، كسان سلطان بر سر او ريختند تا او را بكشند سلطان دررسيد و وى را نجات داد و بر اسب خود نشاند . مسيحيان كه سقوط سلطان را از اسب ديدند بگريختند . سربازان ترك ايشان را تعقيب كردند و اموالشان را به غارت بردند سلطان كه در اين حال تنها مانده بود مورد حملهء سربازى فرانسوى قرار گرفت و به ضرب نيزهء