اخر عمر در دعت و راحت روزگار گذاشت تا حدّى كه سلطان غياث الدين كيخسرو بخطبهء كريمهء از اولاد او رغبت نمود ابا كرد و گفت سلطان بتهتّك و خراف مشغول شده است دامادى خاندان ما نشايد و از حضرت سلطنت بسبب عزّت و حرمت جايش در آن باب عتاب نكردند بل عذرها خواستند و كريمهء معصومهء او در حرم همايون سلطنت به حكم شريعت انتقال كرد و بعد ازو فرزندانش در نظر سلاطين روم به نظر تعظيم ملحوظ بودند
ذكر ارسال سلطان غياث الدين را بپادشاهى ارزنجان « * »
چون از فتوح قلاع فراغت يافت عنان جهانگير بمحروسهء سيواس تافت و مبارز الدين ارتقش را فرمان داد تا بكاراستى اسباب پادشاهى غياث الدين كيخسرو مشغول شود در خزانه رفت و بصوابديد نجم الدين الطوسى اسبابى مهيّا و مرتّب كردانيدند كه اگر بهمن و شابور نشور يافتندى از حيرت و خجلت انگشت گزيدندى و چون ادوات مرتّب و مهذّب گشت بطالع فرخنده با جنود نامعدود روى بدان حدود نهاد و چون بدانجا رسيدند و ملك قدمرنجه كرد و بر دست كامرانى نشست بساط عدل و مرحمت گسترد و همگنان را بنوازش مخصوص فرمود چون خبر رعيّتپرورئ او به خدمت سلطنت رسيد مواد استظهار بوجود مباركش متضاعف گشت و چون غياث الدين بارزنجان پيوست سلطان جهت جواب رسولان اطراف جهان اندك مدّت اقامت فرمود آنگه عزم قبادآباد و انطاليه و علائيه نمود و از اوايل خزان تا ماه نيسان آنجا بود
هامش
* الاوامر العلائيه ص 363