بر سلطان عزّ الدين مقرّر شود دوازده هزار مدّ غلّه بمدد ذخاير بقلاع ارمن فرستد و سلطان عهد كند كه در مدّت سلطنتش به هيچ وجه مضرّت بملك تكور نرساند ما دام كه تكور بعهود وفا نمايد و دوستى بر تجدّد ايّام استحكام پذيرد تكور چون اين سخن بشنيد و آن جوهرينه بديد نصايح معقول را قبول كرد و گفت مطمئن البال آنگه شوم كه امين من نزد سلطان رود و سوگند برين جملت آرد جلال الدين گفت اوّل تكور عهد فرمايد و سوگند خورد و سوگندنامه بنويسد و بر دست قاصد خود در صحبت من روانه كند تكور چنان كرد جلال الدين با قاصد تكور روى به شهر نهادند چون به حضرت سلطنت رسيد سلطان را بر حصول مقصود بشارت داد و قاصد تكور را بدستبوس مشرّف فرمود و ماجرى را بازگفت سلطان بدست خطّ اشرف سوگندنامه بديد و قاصد مشافهات سلطان رسانيد بسروران حشم فرمود كه در خفا بىغوغا ساز رحيل كنند چنانك صبحگاه از حدود دولو تجاوز كرده باشند شتر بار كردند و بأجمعهم روانه شدند و تا صبحگاه بتخوم ارمن پيوستند بامداد آن مغيث الدين طغرلشاه و علاء الدين كيقباد را خبر كردند كه معسكر تكور كدار ما بها أدم از خيام خالى مانده است هر يكى ازين شگفت راه انديشه گرفت و بروباهبازى قيصر چون گرگ از همديگر پراكنده شدند ملك علاء الدين گمان برد كه آن طوايف با برادر همداستان شدهاند و خواهند كى باحتيال او را در قيد عقال كشند و مغيث الدين گفت برادران جهت ارزن الروم قصد من دارند
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٣