نان [ كذا ] دستبوس تو تا غاية المرام « 1 » * بر جان مخلصان تو دارد هزار درد
ديروز كالتفات نمودى برهگذار * از مقدم شريف توام كس خبر نكرد
بختت مباركست و همايون لقاى تو * گويد كسى به بخت همايون كه بازگرد ؟
و در عهد ملك سلطان محمود كه معاصر صاحبقران شاه اسمعيل صفوى بوده جمعى دم از شعر و شاعرى مىزدهاند ، قاضى احمد لاغر مشهور و معروفست و قاضى جلال پسرش نيز مرتبهء عالى در سخن داشته و اين رباعى [ 5 ] از قاضى احمدست و رباعى ديگر كه بعد از اين نوشته مىشود از قاضى جلالست .
رباعى
خوبان گل گلشن حياتند همه * شكرلب و شيرينحركاتند همه
از آدميان غرض همين ايشانند * بگذار كه باقى حشراتند همه
خوبان جهان مظهر ذاتند همه * مطلوب تمام كايناتند همه
شيرينسخنانند كه جان مىبخشند * پاكيزهتر از آب حياتند همه
و در زمان دولت شاه دينپناه شاه طهماسب صد صاحب تخلص در سيستان بوده و بديع الزمان ميرزاى صفوى كه حسب الامر اعلى حاكم سيستان بود شعر ميگفت و اشعار طرح مىكرد . از آن جمله مولانا محنتى و مولانا عاشقى دو شاعر غرا بودند و مؤلف اين كتاب ايشانرا ديده و اشعار و حالات ايشان و برخى ديگر از شعراى سيستان در تذكرهء خير البيان نوشته .
در فضايل سيستان
اما فضايل سيستان بر بعضى امكنه كه مولانا شمس الدين محمد موالى و محمود بن يوسف اصفهانى به قلم آوردهاند و شمهاى در اين نسخه بيان مىشود .
اول آنكه چون حضرت آدم در فراق حوا گرد عالم مىگشت و طواف
هامش
( 1 ) - در اصل : غايت المرام .