بيت
كار بوسه چو آب خوردن شور * بخورى باز تشنهتر گردى
ديگر از قدما حكيم منجيك سيستانيست و منجك موضعى است در شرقى ترمذ و حكيم از آن موضع است و تخلص منجك نموده است . اين بيت از واردات طبع آن حكيم لازم التعظيم است :
نظم
مى ماه شد از لبش فرو شد * خورشيد شد از رخش برآمد « 1 »
و از متقدمين جمع كثير از سيستان بر مسند سخنورى متمكن بودهاند و جمعى بر اين اعتقادند كه سيف اسفرنگ نيز از سيستانست اما نزد بنده محقق نيست . و در زمان ملك على كه قاضى كريم الدين اقضى القضات بود در فن شعر استاد بوده و مير سراج كه ركن الدوله بوده نيز در فن شعر مرتبهء كمال داشته .
مير سراج روزى « 2 » به منزل قاضى كريم الدين رفته و بعد از ساعتى انتظار ، بىادراك ملاقات قاضى مراجعت مىنمايد ، اين قطعه را جهت قاضى انشا نموده ارسال داشت :
قطعه
دى بر در سراى كريمى كه در جهان * صيت مكارمش چو قمر شد فلك نورد
مخلصترين زمرهء اصحاب حضرتش * كز دولت و سعادت هرگز مباد فرد
چندان مقام كرد باميد التجاء * كه كس گمان نبرد كه چندان مقام كرد
آخر بهيچوجه نيامد اشارتى * تا با هزار محنت و با صد هزار درد
تأويل كرده شد عدم التفات را * كز آستان عالى محروم بازگرد
چون قاضى كريم مطالعهء قطعه نمود ، در مقام اعتذار درآمده ، اين قطعه را گفته به نزد او فرستاد :
قطعه
اى طلعتت « 3 » مبارك و ميمون لقاى تو * خوشتر هزار بار ز فصل بهار و ورد
كلكت كزو تراشه بود تيغ آفتاب * از تير چرخ برده گرو درگه نبرد
هامش
( 1 ) - در اصل : برآيد .
( 2 ) - در اصل : بر درى .
( 3 ) - در اصل : طلعت .