دهندهاى جز تو نيافته ، و به غير از سايهء اميد و نعمت بخشى تو جاى أمنى پيدا نكرده است اى آقاى من و اى مولايم با درازى ( دوران ) نافرمانيم نسبت به تو ( بيچارگيم ) مرا ناچار كرده تا بدرگاهت آيم ، و گرچه گناهان بر من پيشى جسته و ميان من و تو حائل گشته ، ( ولى با اين حال بدرگاهت آمدهام ) زيرا تكيهگاه هر تكيه خواه و اميد هر چشم براهى تو هستى ، بخششهاى بسيار از تو چيزى نكاهد ، و كثرت درخواستها چيزى از تو كم نكند ، تو را است منتهاى بزرگ و نعمتهاى كلان ، اى كه خزينههايش كم نشود ، و پادشاهيش زوال نپذيرد ، و ديدگان او را نه بيند ، و هيچ جنبش و سكونى از علم او بدر نرود ( و بر او پنهان نماند ) ، اى آقاى من تو پيوسته بوده و هميشه خواهى بود ، هيچ كس نتواند خود را از تو پنهان سازد نه در مخفيگاههاى زمين و نه در آسمان و نه در طبقات آن ، تو روزى بندگان را به عهده گرفتهاى ، اى روزى دهنده ، و منزهى از اينكه صفات ( و اوصاف خلق ) بتواند تو را فرا گيرد ( و با اوصاف معرفى شوى ) و شكوهمندترى از اينكه نعمتهاى مختلف به تو احاطه يابد ، و حادث نيستى تا از انتقال حالى بحالى ديگر تو را دريابند ، بلكه توئى يكتاى نخست و پايان ، داراى عزت قاهر ، و عطاى شايان ، و نعمتهاى كامل ، از هر كس بگذشت و عفو نسبت به كسى كه ستم و بدى كرده سزاوارترى ، معبودا بندهات بهر زبان تو را مدح گويد ، و در سختيها بر تو اعتماد كند ، ستايش و بزرگوارى خاص تو است كه تو فرمانرواى هميشگى و پروردگار جاويدانى هستى ، خلقت موجودات را محكم كردى و بلطف تقدير استوارشان ساختى ، و در بلندى شأن خود و الا و برتر گشتى از اينكه حكم تغيير در تو راه يابد يا آن كس كه منكر تو است حالتى از تو بدست آورد كه آن را راهى براى توصيف تو به تبديل پندارد ، يا در اثر عروض كمى و فزونى بر تو ، راهى براى بحث از
الصحيفة العلوية والتحفة المرتضوية — صفحة 606
مساهمون: سيد هاشم رسولي محلاتى
ص٦٠٦