و معبودى نيست جز خدا بدان چه خودش خود را بدان وسيله بيگانگى توصيف نموده ، و تنزيه خداى را بدان چه نفس خود را بدان وسيله تنزيه فرموده ، و خدا بزرگتر است به همان كه خودش بزرگى خود را بدان وسيله در مقام توصيف در آورده .
و ستايش خدائى را بدان چه عرش او و كرسى « 1 » و آنچه در زير آن است او را بدان ستايش كردهاند ، و معبودى نيست جز خدا بدان چه عرش
هامش
( 1 ) در اينكه منظور از عرش و كرسى در آيات و روايات و دعا چيست اختلاف است و مرحوم ثقة الاسلام كلينى در كافى بابى جداگانه در بارهء عرش و كرسى منعقد كرده و رواياتى نيز از ائمه نقل فرموده و شارحين نيز شرحهائى دادهاند ، و اگر كسى بخواهد از مجموع رواياتى كه در اين باب رسيده و همچنين از كلماتى كه علماء و بزرگان در شرح احاديث گفتهاند اطلاع پيدا كند بايد بكتابهاى مبسوطى كه بحث عرش و كرسى را عنوان كردهاند چون بحار الانوار ( جلد 56 چاپ جديد ص 2 - 39 ) و مرآة العقول ( ج 1 ص 87 - 89 ) و وافى ( ج 1 ص 109 - 112 ) و ساير شروح اصول كافى چون شرح ملا صالح و ملا صدرا مراجعه كند ، و از جمله كسانى كه تحقيقى كافى در اين باره كردهاند قاضى سعيد قمى ( ره ) است كه در كتاب شرح اربعين خود ( ص 129 - 181 ) در ذيل حديثى كه از توحيد صدوق ( ره ) روايت كرده بحثى طولانى در بارهء حقيقت عرش و كرسى عنوان كرده و سخنانى كه در بارهء آن دو گفتهاند ذكر نموده كه براى طالبين مراجعه بدان سودمند است ، و ما در اينجا براى تيمن و تبرك بنقل يكى از رواياتى كه در اين باره رسيده است اكتفا ميكنيم : شيخ صدوق ( ره ) در كتاب معانى الاخبار بسند خود از مفضل بن عمر روايت كرده كه گويد :
از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : عرش و كرسى چيست ؟ فرمود : عرش در يك معنى همهء خلق است و كرسى ظرف ( و جايگاه ) آن است ، و در يك معناى ديگر عرش آن علمى است كه خداوند پيغمبران و رسولان و ساير حجتهاى خود را بدان آگاه كرد و كرسى آن علمى است كه هيچ يك از آنها را بدان آگاه نساخت .