تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة العلوية والتحفة المرتضوية — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
تو مرا مىبينى ولى من تو را ( بديده ) نبينم و پروردگارى جز تو ندارم ، پس مرا بسوى هدايت خودت راهبرى فرما ، و هلاكتت را بر من مبار بتوفيق نگهدارنده‌ات . و اى كسان جلالت و صاحب نيرو و زيبائى و داراى شوكت و كارهاى برجسته و داراى كيد و تدبير چه بردبار بزرگى هستى ! پناهم ده از دوزخ و از هراس بزرگش و از زندگى نكوهيده‌اش و از سوزش پايدارش و از آب سوزانش . قرآن را همدمم كن ، و در بهشت مسكنم ده و از حوريان نيكو روى همسرم كن ، و امانم ده بسوى بهشت پر نعمت . بسوى نعمت و خوشى - آن خوشى كه سخن لغو در آن شنيده نشود و نامى از اندوه و بيمارى در آن نباشد ، نه دردمند و نه زخمى . بسوى آن منظرهء خوش و خرمى كه زنج خستگى در آن نيست ، گواراى ساكنينش باد ، و خوشا به حال كسى كه آنجا را آباد كند آن وردگاه گرامى . بسوى آن خانهء بلند كه بزيبائى مقرون است و بنور درخشان است ، و خداى صاحب جلال و آن بزرگ مهربان را بدان ديدار كنيم . بسوى آن بستر آماده و پوشاك زيبا و خوراك اشتهاآور ( لذيذ ) و آن آب سيراب‌كننده از سلسل « 1 » مهر خورده . پس از خدائى كه برتر از آنست كه من وصف كردم از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و خاندان محمد و ما را از تمامى آنچه درخواست كرديم محروم مفرمائى و از فضل خويش بر ما بيفزا كه براستى تو بر هر چيزى توانائى ، بمهرت اى مهربانترين مهربانان ، و درود خدا بر آقاى ما محمد و خاندانش همگى .
هامش
( 1 ) - سلسل : آب گواراى بهشتى .
الصحيفة العلوية والتحفة المرتضوية — صفحة 181 | سيد هاشم رسولي محلاتى / عبد الله بن صالح السماهيجي