نيست كسى كه آميزش كند با بدان بصاحب معقولى ، يعنى صاحب سلوك معقولى .
7514
ليس من أساء إلى نفسه بذى مأمول .
نيست كسى كه بدى كند بسوى نفس خود بصاحب مأمولى ، يعنى صاحب اميد داشته شده ، يعنى اين كه كسى از أو اميد خيرى داشته باشد يا اين كه آنچه أو اميد داشته باشد از خير آخرت بعمل آيد .
7515
ليس في البرق الّلامع مستمتع لمن يخوض الظلمة .
نيست در برق درخشنده بهره يافتنى از براي كسى كه فرو مىرود در تاريكى ، اين تتمهء كلاميست كه بعد از اين تمام آن در فصل « لا » نقل وشرح خواهد شد ان شاء اللّه تعالى .
7516
ليس لأحد من دنياه الّا ما انفقه على اخراه .
نيست مر احدى را از دنياي أو مگر آنچه انفاق كرده باشد آنرا بر آخرت خود ، يعنى چيزى كه بكار أو مىآيد از دنياي أو همانست .
7517
ليس في الغربة عار ، انّما العار في الوطن الافتقار .
نيست در غريبى عارى ، بدرستى كه نيست عار مگر در وطن پريشانى ، يعنى ننگ وعار عمده ميانهء مردم پريشانيست وآن در وطن است ودر غريبى آن عار نيست پس گويا در غريبى هيچ عارى نيست .
7518
ليس شيء ادعى لخير وانجى من شرّ من صحبة الأخيار .
نيست چيزى خوانندهتر مر خير را ، ورستگارى دهندهتر از شرّ از صحبت نيكان .
7519
ليس في الجوارح اقلّ شكرا من العين فلا تعطوها سؤلها فتشغلكم عن ذكر اللّه .