يعنى جود وسخاوت يا گرامى وبلند مرتبه بودن .
7502
ليس عن الآخرة عوض وليست الدّنيا للنفس بثمن .
نيست از آخرت عوضى ونيست دنيا از براي نفس بهائى ، يعنى بهاى آن نمىشود وأو را بآن نمىتوان فروخت .
7503
ليس لك باخ من احتجت إلى مداراته .
نيست از براي تو برادر كسى كه محتاج باشى بسوى مدارا كردن با أو ، مراد اينست كه برادر كسيست كه هرگاه كسى از أو بدى يا ناخوشى ببيند مدارائى در آن با أو نبايد كرد .
7504
ليس برفيق محمود الطريقة من أحوج صاحبه إلى مماراته .
نيست رفيق ستوده شده طريقه كسى كه محتاج سازد مصاحب خود را بسوى جدال كردن با أو .
7505
ليس لك باخ من أحوجك إلى حاكم بينك وبينه .
نيست از براي تو برادر كسى كه محتاج سازد ترا بسوى حكم كنندهء ميانهء تو وميانهء أو ، يعنى برادر تو بايد كه خود بخود احقاق حقوق تو بكند ونبايد كه نزد حاكمى بروى كه حكم كند ميانهء تو وأو ، هر كه چنين نباشد أو را برادر خود مدان .
7506
ليس لكذوب أمانة ، ولا لفجور صيانة .
نيست از براي هيچ بسيار دروغگويى أمانتي ونه از براي بسيار فاسقى صيانتى ، يعنى نگهدارى عهد وپيمان ورعايت آشنايى ودوستى .
7507
ليس شيء افسد للأمور ولا أبلغ في هلاك الجمهور من الشّرّ .
نيست چيزى فاسدتر از براي كارها ونه رساتر در هلاك شدن أكثر مردم از شرّ ، يعنى بدى كردن با مردم .