در شادى أشك سرد مىآيد از آن ، ومراد اينست كه هر كه تهيّهء سفر خود گرفته باشد يعنى تهيهء راه وآن جائى كه مىخواهد در آن قرار گيرد كه « حضر أو » باشد همه را گرفته باشد شادمان باشد در حضر خود ، وكدورت والمى از براي أو نباشد پس از براي سفر آخرت نيز بايد كه چنين تهيّهء كند ، وممكن است كه مراد اين باشد كه : هر كه تهيّهء سفر خود گرفته باشد أو شادست در « حضر » وخوف وتشويشى از براي آن سفر ندارد پس از براي سفر آخرت نيز بايد كه چنين كند تا خوف وترس از آن نداشته باشد .
9212
من اعترف بالجريرة استحقّ المغفرة .
هر كه اعتراف كند بگناه مستحقّ گردد عفو را .
9213
من زرع شيئا حصده .
هر كه بكارد چيزى را بدرود همان را .
9214
من قدّم خيرا وجده .
هر كه پيش فرستد خيرى را دريابد آن را .
9215
من احتاج إليك وجب اسعافه عليك .
هر كه محتاج شود بسوى تو واجب باشد بر آوردن حاجت أو بر تو ، مراد به « وجوب » ثبوت ولزوم آنست از راه مروّت وانسانيّت .
9216
من رغب في حياتك فقد تعلّق بحبالك .
هر كه رغبت داشته باشد در زندگى تو پس بتحقيق كه دست زده بريسمان تو ، يعنى همين قدر دوستى كافيست از براي اين كه أو متوسّل بتو شمرده شود ورعايت أو بايد كه بكنى ، وممكن است كه مراد اين باشد كه : هر كه رغبت داشته باشد در حيات كسى مجرّد همين توسّل است باو وخود را از منسوبان أو قرار دادن پس در بارهء