هر كه بسيار كند درس گفتن علم را فراموش نكند آنچه را دانسته ، وفايده برد آنچه را ندانسته ، مراد ترغيب در بسيار كردن مباحثه ومدارسهء علوم است واين كه آن باعث اين مىشود كه آنچه را داند فراموش نكند واستفاده كند در هر مباحثه چيزى چند ديگر كه ندانسته باشد .
8917
من أكثر الفكر فيما تعلّم أتقن علمه وفهم ما لم يكن يفهم .
هر كه بسيار كند فكر را در آنچه آموخته محكم كند علم آنرا وبفهمد آنچه را نبود كه بفهمد ، اين نيز مضمون فقرهء سابقست .
8918
من عقل « 1 » تيقّظ من غفلته ، وتأهّب لرحلته ، وعمر دار اقامته .
هر كه عالم شود يا عاقل باشد بيدار گردد از غفلت خود ، وآماده گردد از براي رحلت خود ، وآباد كند سراى أقامت خود را .
8919
من خضع لعظمة اللَّه ذلّت له الرّقاب .
هر كه فروتنى كند از براي بزرگى خدا رام گردند يا خوارى كنند از براي أو گردنها ، يعنى مردم چنانكه شايعست كه تعبير ميكنند از شخص بسر وگردن .
8920
من توكّل على اللَّه تسهّلت له الصّعاب .
هر كه توكّل كند بر خدا سهل گردد براي أو سختها يعنى كارهاى سخت دشوار .
8921
من اتّخذ أخا بعد حسن الاختبار دامت صحبته وتأكّدت مودّته .
هر كه فرا گيرد برادرى بعد از نيكوئى آزمايش پاينده ماند صحبت أو ، ومحكم باشد
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « عقل الغلام ( كضرب ) عقلا ومعقولا : أدرك فهو عاقل يقال : ما فعلت مذ عقلت ، وعقل فلان بعد الصبا عرف الخطأ الذي كان عليه ، والشّىء عقلا فهمه وتدبّره » .