هر كه منّت بگذارد باحسان خود ساقط گرداند شكر أو را ، يعنى شكر أو لازم نيست ، زيرا كه احسان با منّت احسان نيست كه مستحقّ شكري باشد .
8511
من أعجب بعمله أحبط أجره .
هر كه بعجب آورده شود بعمل خود باطل كند مزد خود را ، يعنى هر كه عمل أو أو را بعجب وخود بيني دارد باطل كند ثواب خود را بسبب آن عجب وخودبينى .
8512
من جعل كلّ همّه لآخرته ظفر بالمأمول .
هر كه بگرداند همهء همّ خود را از براي آخرت خود فيروزى يابد باميد داشته شده ، « همّ » بمعنى حزن واندوه است وبمعنى عزم هم آمده وهر يك در اينجا مناسب است و « باميد داشته شده » يعنى به آن چه اميد آن داشته باشد از آخرت .
8513
من أمسك عن الفضول عدّلت رأيه العقول .
هر كه باز ايستد از زيادتيها تعديل كنند رأى أو را عقلها ، مراد به « زيادتيها » سخنان زيادست كه ضرور نباشد گفتن آنها ، وهمچنين كارها كه ضرور نباشد ونفعي نداشته باشد از براي آخرت ، ومراد به « تعديل عقلها رأى أو را » حكم آنهاست بدرستى رأى أو وصواب بودن آن .
8514
من أمسك لسانه أمن ندمه .
هر كه نگاهدارد زبان خود را أيمن گردد از پشيمانى خود .
8515
من ركب الباطل زلّ قدمه .
هر كه سوار شود باطل را بلغزد قدم أو ، « سوار شدن بر باطل » كناية از بودن بر باطل است وعزم ترويج آن كه گويا بر آن سوارست ومىتازد آنرا وجولان مىدهد ،