كناية از تند بردن آن باشد چنانكه « حدى » باعث تند رفتن شتر مىشود .
7309
لكلّ مثن على من اثنى عليه مثوبة من جزاء أو عارفة « 1 » من عطاء .
از براي هر ستايش كنندهء بر كسى كه ستايش أو كرده جزاى نيكيست از جزا ، يا خيرى از بخشش ، يعنى بر كسى كه ستايش أو كرده اينست كه بعد از آن جزاى نيكى بدهد أو را ، يا اين كه قبل از آن خيرى رسانيده باشد باو وبخششى كرده باشد باو كه آن ستايش بعوض آن باشد ، وممكن است كه مراد بأوّل جزاى نيكى باشد غير بخشش از ساير احسانها ، وبدويم خصوص عطا وبخشش ، وحاصل اين باشد كه بر اوست كه بجزاى آن احسانى باو بكند يا عطا وبخششى .
7310
لكلّ عمل جزاء فاجعلوا عملكم لما يبقى ، وذروا ما يفنى .
از براي هر عملي پاداشى است پس بگردانيد عمل خود را از براي آنچه باقي مىماند ، وواگذاريد آنچه را فانى مىشود ، يعنى آنچه را كنيد از براي پاداش أخروي كنيد كه پاينده وباقيست نه دنيوي كه زايل وفانيست .
7311
لكلّ شيء بذر ، وبذر الشرّ الشره .
از براي هر چيزى تخمى است وتخم شرّ يعنى بدى شره است يعنى غلبهء حرص ، يعنى غلبهء حرص منشأ بديها مىشود وبمنزلهء تخمى است كه بكارند واز آن بدى برويد .
7312
لكلّ ظالم عقوبة لا تعدوه ، وصرعة لا تخطوه .
از براي هر ستمگرى عقوبتي باشد كه در نگذرد از أو وافتادنى باشد كه تجاوز نكند از أو ، يعنى البتة برسند باو وگرفتار شود أو به آنها ، ومراد به « افتادن » افتادن
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) « عارفة » را اعراب نگذاشته است وشايد بتصور اين باشد كه مىتوان آنرا هم برفع خواند تا عطف بر « مثوبة » باشد وهم بجر تا عطف بر « جزاء » باشد ، وآن توهم است .