پس خلق كرده ايشان را از براي انس گرفتن بايشان ودفع آن وحشت ، وكار نفرموده ايشان را بأوامر ونواهى كه فرموده از براي منفعتى كه برسد باو از آنها ، بلكه خلق نكرده ايشان را مگر از براي اين كه عبادت كنند وأمر نفرموده ايشان را بعبادت مگر از براي منفعت ايشان ورسيدن بسبب آن بمراتب عاليه ، پس آنچه مقتضاى كرم وجود است از آن جانب بعمل آمده وهرگاه بعضي أطاعت نكنند ومستحقّ عذاب وعقاب گردند بسبب تقصير ايشانست وقدحى در حسن ايجاد ايشان نمىكند چنانكه در موضع خود توضيح وتفصيل كلام در آن شده « 1 » .
7555
لم يخل اللّه سبحانه عباده من حجّة لازمة أو محجّة قائمة .
خالى نگذاشته خدا بندگان خود را از حجتي لازم يا محجتى قائم ، يعنى برپا ايستاده ، و « حجت » بمعنى برهانست ، و « محجه » بمعنى جادّهء راه ووسط آنست ، ومراد اينست كه حق تعالى هرگز خالى نگذاشته بندگان خود را از حجتي لازم ، يعنى از پيغمبر يا امامي كه تمام كند حجت خدا را بر ايشان ولازم شود بر ايشان أطاعت وانقياد ، وهمچنين از راه وأضحى از براي نجات ورستگارى كه ثابت باشد وتغيير وتبديلى در آن نرود تا اين كه هر كه أطاعت وفرمانبردارى كند بمراتب عاليه رسد ، وهر كه نكند عذرى نباشد از براي أو كه دليل وراهنمايى نداشتم يا اين كه راه را نمىدانستم .
7556
لم تره سبحانه العقول فتخبر عنه بل كان تعالى قبل الواصفين به له .
نديدهاند خداى سبحانه را عقلها پس خبر دهند از أو بلكه بود حق تعالى اوّل وصفكنندگان أو ، يعنى عقلها نديدهاند أو را ونرسيدهاند بكنه أو تا اين كه توانند خبر داد از أو ، يعنى از وصف وچگونگى أو بلكه حق تعالى اوّل خود
هامش
( 1 ) مولوى در اين باره نيكو سروده :« من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودي كنم ».