تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١

7056

كفى بالمرء شغلا بنفسه عن النّاس . كافيست مرد يا آدمي بحسب مشغولى أو بنفس خود از مردم ، يعنى كافيست مشغولى أو ، واين هم همان مضمون فقرهء سابق است وبايد كه هر يك را در مقامي فرموده باشد ودر اينجا نيز دور نيست كه « شغله » افتاده باشد وعبارت چنين باشد « كفى بالمرء شغلا شغله بنفسه عن النّاس » وترجمه اين باشد كه : كافيست در مرد يا آدمي بحسب شغل مشغولى أو بنفس خود از مردم .

7057

كفى مخبرا عمّا بقي من الدّنيا ما مضى منها . كافيست خبر دهنده از آنچه باقي مانده از دنيا آنچه گذشته از آن ، يعنى أحوال آنچه را باقي مانده از دنيا از بىاعتبارى وغير آن از أحوال آنچه گذشته از آن استنباط مىتوان كرد وبر آن قياس مىتوان نمود وحاجت بخبر دهندهء ديگر نيست .

7058

كفى بالمرء سعادة ان يوثق به في أمور الدّين والدّنيا . كافيست در مرد يا آدمي بحسب نيكبختى اين كه اعتماد كرده شود بر أو در كارهاى دين ودنيا يعنى در سعادت ونيكبختى كسى همين كافيست كه چنين باشد كه مردم در أمور دين ودنيا اعتماد بر أو كنند .

7059

كفى عظة لذوي الألباب ما جرّبوا . كافيست بحسب پند گرفتن از براي صاحبان عقلها آنچه تجربه كرده‌اند يعنى كافيست از براي پند گرفتن ايشان آنچه تجربه كرده‌اند وحاجت بچيز ديگر نيست ، وممكن است كه « عظة » بمعنى پند دهنده باشد وترجمه اين باشد كه : كافيست پند دهنده از براي صاحبان عقلها ، تا آخر ، وحاصل هر دو يكيست .

7060

كفى معتبرا لاولى النّهى ما عرفوا .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 581 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)