بس است در مرد يا آدمي بحسب ناداني اين كه نداند نفس خود را ، يعنى كافيست در ناداني مرد اين كه نداند نفس خود را يعنى قدر ومرتبهء خود را ، يا خوبى وبدى خود را يعنى همين نادانييست عظيم كه بآن أو را نادان توان گفت هر چند علوم بسيار داشته باشد .
7038
كفى بالمرء رذيلة ان يعجب بنفسه .
بس است در مرد يا آدمي بحسب پستى مرتبه اين كه عجب بياورد بنفس خود ، يعنى بس است در پستى مرتبهء أو اين كه خود بين باشد ومرتبهء بلندى از براي خود قرار دهد .
7039
كفى بالمرء فضيلة ان ينقّص نفسه .
بس است در مرد يا آدمي بحسب افزونى مرتبه اين كه كم گرداند نفس خود را يعنى بس است در افزونى مرتبهء أو اين كه خود را حقير وكم داند وبلند مرتبه نداند .
7040
كفى بالمرء كيسا ان يعرف معايبه .
بس است از براي مرد يا آدمي بحسب زيركى اين كه بداند عيبهاى خود را ، يعنى كافيست در زيركى أو اين .
7041
كفى بالمرء عقلا ان يجمل في مطالبه .
بس است در مرد يا آدمي بحسب عقل اين كه ميانه روى كند در مطلبهاى خود ، يعنى كافيست در عقل أو اين كه ميانه روى كند در مطلبهاى خود باين كه نه تفريط كند ونه افراط .
7042
كفى باليقين عبادة .
بس است يقين عبادتي ، يعنى همين يقين به آن چه يقين بآن بايد داشت عبادتي است كافى در عبادت بودن ، قطع نظر از لوازم آن از اعمال .