6925
كم من غنىّ يستغنى عنه .
بسا توانگرى كه بىنيازى باشد از أو ، بسبب اين كه خيرى از أو بكسى نرسد .
6926
كم من فقير يفتقر اليه .
بسا درويشى كه حاجت باشد بسوى أو ، باين كه إمداد وإعانت مردم كند بقدر مقدور ، يا علمي يا كمال ديگر كه داشته باشد واز آن راه مردم محتاج باشند باو .
6927
كم من نعمة سلبها ظلم .
بسا نعمتي كه ربوده باشد آنرا ستمى ، يعنى زايل گردد بسبب ستمى كه صاحب آن كند .
6928
كم من دم سفكه فم .
بسا خونى كه ريخته باشد آنرا دهانى ، يعنى ريخته باشد آنرا سخن بىجائى كه صاحب آن گفته باشد ، يا سخنى كه كسى از دشمنى يا بىجا گفته باشد .
6929
كم من انسان أهلكه لسان .
بسا آدمي كه هلاك كرده باشد أو را زبانى ، همان مضمون فقرهء سابقست « 1 » .
6930
كم من انسان استعبده احسان .
بسا آدمي كه بنده كرده باشد أو را احسانى ، چنانكه مشهورست كه مردمان بندگان احسانند .
هامش
( 1 ) اين چند بيت از وحشى كرمانى در اينجا مناسب است .« زبان بسيار سر بر باد دادست * زبان سر را عدوى خانه زادست »
« عدوى خانه خنجر تيز كرده * تو از خصم برون پرهيز كرده »
« نشد خاموش كبك كوهسارى * از آن شد طعمهء باز شكارى »
« اگر طوطى زبان مىبست در كأم * نه خود را در قفس ديدى نه در دام »
« خموشى پرده پوش راز باشد * نه مانند سخن غمّاز باشد »