تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
مدّت بدهد ، ومراد مذمّت أهل دنيا باشد باين كه حقوق مردم را نمىخواهند بدهند واز كسى كه طلبي باشد كه بايد در حال بدهد ومهلتى نباشد أو را درخواست ميكند كه مهلت داده شود ، وهر كه مدّتى از براي أو قرار شده باشد بهانه مىجويد كه از آن مدّت نيز پس انداخته شود ، يا اين كه باز تعلل ميكند در دادن باين كه بوقت ديگر مىاندازد ، يا اين كه كسى كه طلبي از أو باشد كه در حال بايد بدهد اگر شتاب كنند ودر حال از أو خواهند درخواست ميكند كه مهلت داده شود ، واگر مهلت داده شود وپس انداخته شود بوقت ديگر باز در آن وقت بهانه مىجويد از براي اين كه باز بوقت ديگر اندازد ، يا اين كه باز تعلل ميكند در دادن باين كه بوقت ديگر مىاندازد .

6904

كلّ مؤن الدّنيا خفيفة على القانع والعفيف . همهء اخراجات دنيا سبك است بر قناعت كننده وپرهيزگار .

6905

كلّ يحصد « 1 » ما زرع ، ويجزى بما صنع . هر كسى مىدرود آنچه كاشته وپاداش داده مىشود به آن چه كرده .

6906

كلّ شيء يستطاع الّا نقل الطّباع « 2 » . هر چيزى استطاعت وتوانائى آن باشد مگر نقل فرمودن طباع ، يعنى خو وخصلت ، مراد مبالغه در دشوارى نقل خو وخصلت است نه اين كه آن را بهيچ وجه نقل نمىتوان كرد وتغيير نتوان داد .

6907

كلّ شيء من الآخرة عيانه أعظم من سماعه . هر چيزى از آخرت ديدن آن عظيم‌ترست از شنيدن آن ، يعنى هر چيز از ثواب وعقاب آخرت هر چند وصف شود چون ديده شود آن عظيم‌تر باشد از آنچه شنيده شده بوصف .
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « حصد الزرع والنبات ( كنصر وضرب ) حصدا وحصادا ( بفتح الحاء وكسرها ) قطعه بالمنجل ، ومنه : من زرع الشّر حصد الندامة ، والقوم بالسيف قتلهم ، والرّجل مات » . ( 2 ) « طباع » بكسر طاء جمع طبع است ، در أقرب الموارد گفته : « الطبع السجيّة الّتى جبل عليها الانسان وقيل : هو ما يقع على الانسان بغير إرادة ج طباع » .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 541 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)