تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠

6787

قبيح عاقل خير من حسن جاهل . زشتى عاقل بهترست از نيكوئى جاهل . وممكن است كه « قبيح » و « حسن » باضافه خوانده شود وترجمه اين باشد كه : كار زشت عاقل بهترست از كار نيكوى جاهل .

6788

قطيعة العاقل لك بعد نفاذ الحيلة فيك . بريدن عاقل مر ترا بعد از روان شدن چاره است در تو . ممكن است كه مراد اين باشد كه عاقل از راه حزم ودور انديشى كه دارد هر چند با كسى دشمن باشد بالكلية ازو نمىبرد وفي الجملة ربطى باقي مىگذارد مگر اين كه حيلهء أو روان باشد در أو وچارهء أو كرده باشد بر وجهي كه ديگر از أو بهيچ وجه انديشه نداشته باشد پس اگر عاقلى از تو ببرد بدان كه چنين كرده وهر چارهء كه توانى از براي خود بكن . ودر بعضي نسخه‌ها « نفاذ » بدال بىنقطه واقع شده وبنا بر آن ترجمه اينست كه : بريدن عاقل مر ترا بعد از فانى شدن چاره است در تو ، يعنى تا تواند كه چارهء بكند از براي اصلاح ميانهء تو وأو ميكند وبعد از اين كه هيچ چارهء از براي آن نتواند كرد مىبرد از تو ، وبنا بر اين غرض نصيحت اوست باين كه با مردم چنين بايد سلوك كرد وزود بزود از ايشان نبايد بريد .

6789

قصّر من حرصك وقف عند المقدور لك من رزقك تحرز دينك . كوتاه كن از حرص خود وبايست نزد آنچه تقدير شده از براي تو از روزى تو تا اين كه جمع كنى دين خود را ، يعنى اگر چنين كنى جمع كنى دين خود را وبدست آورى وحفظ كنى .

6790

قرين الشّهوة مريض النّفس معلول العقل . همراه خواهش يعنى هوا وهوس بيمار نفس بيمار عقل است ، يعنى نفس وعقل وخرد أو بيمار وعليل است ببيمارى معنوي . وبعضي از أهل لغت گفته‌اند كه : بيمار را بحسب
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 510 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)