كه زايل شود بزوال قدرت ، بلكه بر عكس شود باين كه توانا ناتوان گردد وناتوان توانا ، وغرض اينست كه عمدهء كمال افزونى مرتبه در تسلطى است كه بسبب حجت حاصل شود نه آنچه بسبب قوّت وزور پهلوانى يا كثرت أعوان وأنصار باشد .
6782
قطيعة الرّحم من أقبح الشّيم .
بريدن از خويش از زشتترين خصلتهاست .
6783
قطيعة الرّحم تزيل النّعم .
بريدن از خويش زايل ميكند نعمتها را .
6784
قطع العلم عذر المتعلّلين .
بريده است علم عذر متعللان را ، ظاهر اينست كه مراد به « متعللان » جمعى باشد كه نافرمانيها كرده باشند وعلت وسبب گويند از براي آن ومراد اين باشد كه : اگر كسى جاهل باشد معذور تواند شد وهر گاه عالم باشد ودانسته نافرمانى كرده باشد علم عذر أو را بريده وديگر عذرى از براي أو نباشد ، وظاهر اينست كه مراد به « علم » مقابل جهل وسهو ونسيان همه باشد نه مقابل خصوص جهل ، زيرا كه سهو ونسيان نيز عذر باشد بلكه قويتر از جهل باشند چنانكه از تتبع فتاواى علما در كتب فقهية ظاهر مىشود .
6785
قرين السّوء شرّ قرين ، وداء اللّؤم داء دفين .
همنشين بد بدترين همنشينى است ، ودرد لئيمى يعنى دنائت وناكسى درديست نهاني .
6786
قطيعة الجاهل تعدل صلة العاقل .
بريدن از جاهل برابرست با پيوند با عاقل ، يعنى در خوبى ونيكوئى .