گاه هست يا بسيارست كه ناياب مىشود صبر يعنى گاه هست يا بسيارست كه بعضي مردم را تاب وطاقت صبر نمىماند پس اگر ناشكيبائى كنند بايد معذور داشت .
6646
قد يزلّ الرّأى الفذّ .
گاه هست يا بسيارست كه مىلغزد رأى تنها ، مراد تحريص بر مشورت كردن است در كارها .
6647
قد يضلّ العقل الفذّ .
گاه هست يا بسيارست كه گمراه مىشود عقل تنها ، مراد از اين نيز تحريص بر مشورت كردنست در كارها ، وهمچنين تحريص علما بر مباحثه با يكديگر در مسائل دقيقه واعتماد نكردن در آنها بر فكر خود بتنهائى كه مبادا غلطى كرده باشند وبسبب آن گمراه شوند .
6648
قد تصاب الفرصة .
گاه هست كه رسيده مىشود فرصت ، يعنى در كارها مأيوس نباشد شد گاه هست كه رسيده مىشود فرصت آن .
6649
قد تنقلب النّزهة غصّة .
گاه هست يا بسيارست كه بر مىگردد « نزهت » يعنى سيرو گشت بغصه واندوه .
مراد از اين نيز بىاعتبارى أحوال دنياست واين كه بشادمانى آن مغرور نبايد شد گاه هست يا بسيارست كه بر مىگردد بغصه واندوه وبدل مىشود بآن ، وبعضي از أهل لغت انكار كردهاند آمدن نزهت را باين معنى وگفتهاند كه « نزهت » بمعنى دور شدن است نهايت استعمال آن باين معنى شايع است وچندان اعتمادي بر آن انكار نيست ، وممكن است نيز كه باعتبار اين باشد كه در سير وگشت دورى كردنست از غم واندوه .
6650
قد ينبو الحسام .
گاه هست كه كند مىشود شمشير ، اين مثلي است كه مىزنند در مقامي كه عالمي