گاه هست يا بسيارست كه يارى كرده مىشود ستم كرده شده ، يعنى در دنيا ، وممكن است كه مراد در آخرت باشد و « قد » از براي تحقيق باشد .
6641
قد يغلب المغلوب .
گاه هست يا بسيارست كه غالب مىشود مغلوب .
6642
قد يدرك المطلوب .
گاه هست يا بسيارست كه دريافته مىشود مطلوب ، اين همان مضمون « قد يدرك المراد » است كه در فقرهء چهارم اين فصل بود وشرح شد .
6643
قد يدوم الضّر .
گاه هست يا بسيارست كه پاينده مىماند بدى حال وتنگى آن ، مراد از جملهء اين فقرات بيان اينست كه أحوال دنيا ضابطهء ندارد گاه هست كه حالي آخر بر عكس مىشود چنانكه در فقرههاى سابق مذكور شد وگاه هست كه پاينده مىماند .
6644
قد يضام الحرّ .
گاه هست يا بسيارست كه ستم ديده مىشود مرد آزاده ، مراد مذمّت دنياست واين كه در آن مرد آزاده نيز كه قطع علايق دنيا كرده گاه هست يا بسيارست كه ستم بر أو مىشود .
6645
قد يعزّ « 1 » الصّبر .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) « يعز » را بفتح عين ضبط كرده است وگويا سهو القلم باشد ، در منتهى الإرب گفته : « عزّ ( كضرب ) عزّا وعزّة بكسر هما وعزازة بالفتح ارجمند گرديد وقوى شد بعد خوارى ، وعزّ الشيء كمياب شد » ودر أقرب الموارد گفته : « عزّ الرّجل ( كضرب ) عزّا وعزّة وعزازة صار عزيزا فهو عزّ وعزيز ، وزيد قوى بعد ذلّة ، وضعف ضدّ ، والشّىء قلّ فلا يكاد يوجد ولا يقدر عليه فهو عزيز » .