1848
المرء يوزن بقوله ويقوّم بفعله فقل ما ترجّح « 1 » زنته وافعل ما تجلّ قيمته .
مرد سنجيده مىشود بگفتار أو وقيمت كرده مىشود بكردار أو ، پس بگو آنچه را افزون باشد وزن آن وبكن آنچه را گران باشد بهاى آن .
1849
الكذّاب متّهم في قوله وإن قويت حجّته وصدقت لهجته .
دروغگو تهمت زده شده است در آنچه گويد هر چند محكم باشد دليل أو وراست باشد زبان أو ، يعنى هر چند راست گفته باشد ودليل محكم داشته باشد براستى گفتهء خود چون مردم از أو دروغ بسيار شنيدهاند متّهم دارند أو را وتصديق قول أو نكنند پس كسى كه خواهد از اين تهمت فارغ باشد بايد كه راه دروغ بخود ندهد .
1850
النّاس أبناء الدّنيا والولد مطبوع على حبّ أمّه .
مردم پسران دنياىاند وفرزند مخلوق شده بر دوستى مادر خود ، پس اين است كه دنيا را دوست دارند .
1851
العاقل من اتّهم رأيه ولم يثق بكلّ ما تسوّل له نفسه .
عاقل كسى است كه متّهم دارد رأى وانديشهء خود را يعنى احتمال خطا وغلط در آن بدهد واعتماد نكند بر همهء آنچه زينت وآرايش دهد از براي أو نفس أو ، يعنى أو بايد كه در هر باب مشورت با ديگران نيز بكند بعد از آن هر چه ظاهرتر باشد بر آن قرار دهد .
1852
المؤمن حيىّ غنىّ موقن تقىّ .
مؤمن شرمناك توانگر يقين دان پرهيزگار است يعنى بايد كه بر اين أوصاف باشد ، يا اين كه مؤمن كامل همهء اينها را دارد وتوانگرى أو باعتبار قناعت وساختن اوست
هامش
( 1 ) كذا بخطه ( ره ) صريحا بصيغهء ماضي از باب تفعل واگر بصيغهء مضارع نيز بخوانند درست است بلكه نظر بمقابلهء آن با « تجل » بهتر است .