ولد امجدش آقا جمال كه : الولد سرّابيه در باره ايشان صادق است بمدرسه مذكور هر روز مىآيند وطالب علمان آن مدرسه وساير مدارس مستفيد ميشوند وآن جناب گاهى بعد از مباحثه بترتيب رباعي حقايق بنيان مشغولند رباعيّات اين است :
تا دست بهمّت رسائى نزنى * بر منّت خلق پشت پائى نزنى
چون حلقه مباش در جهان چشم تهى * تا هر ساعت در سرائى نزنى
اى باد صبا طرب فزا مىآئى * از طوف كدامين كف پا مىآئى
از كوى كه برخاسته راست بگو * اى گرد بچشمم آشنا مىآئى
تا كي پى هر صورت زشتى باشى * در مذهب آب وگل كنشتى باشى
دل پر نكنى ز قالبى چند تهى * خاكت بر سر كه كم ز خشتى باشى
مسواك چه سود زاهد پاك روان * صد ريشه فرو برده طمع در دل وجان
از ذكر ريائى تو هر دم تسبيح * دندان از غصّه مىزند بر دندان
نگارنده گويد : شبيه بمضمون بيت دوّم دو بيتي أخير است آنچه گفتهاند :
« زاهد چه بلائي تو كه اين دانه تسبيح * از دست تو سوراخ بسوراخ گريزد »
شيخ محمد على حزين در رساله سوانح عمرى خود ضمن ذكر علماى أصفهان در آن زمان نسبت بآقا جمال خوانسارى چنين گفته ( ص 27 چاپ هند وص 26 چاپ أصفهان ) :
« واز أفاضل روزگار در آن بلده مرحوم مغفور آقا جمال الدّين محمّد خوانسارى ولد أكبر علّامى آقا حسين طاب ثراه بود واز غايت اشتهار بىنياز از توصيف است فقير اگر چه بسعادت استفاده از ايشان نرسيدهام ليكن مكرّر شرف حضور مجلس ايشان دريافته در سنّ كهولت بأصفهان رحلت نمود ودر جوار والد خود مدفون گرديد روزگارى بافاده وعزّت واحتشام گذرانيده بغايت مقدّس وحميده خصال بود »