صدا زدم اى امير المؤمنين ! آنها را به همان صورتى كه توصيف فرموديد يافتم .
حضرت فرمود : خدا و رسولش راست گفتهاند .
( 1 ) سپس حضرت برخاست و با سرعت به سوى ما آمد و آنها را برداشته و بوييد و فرمود : اينها بعينه همانها هستند . اى ابن عباس ! مىدانى اينها چه سرگينهايى هستند ؟ اينها را عيسى بن مريم بوييده و گفته است : اين بوى خوش بخاطر برگهاى آن است . و آنچه را كه قبلا گفتيم بيان كرد تا اينكه دعا كرد : خدايا اينها را هميشه نگهدار تا اينكه پدرش آنها را ببويد تا موجب دلدارى او گردد .
در ادامه فرمود : پس اينها تا امروز باقى ماندند و بعد دعا كرد كه : [ خدايا ! ] اى پروردگار عيسى بن مريم ! در قاتلين حسين و هجومكنندگان بر او و كمككنندگان بر عليه او و كسانى كه او را تنها گذاشتند ، مبارك و بركت قرار مده .
سپس حضرت بسيار گريست و ما هم با ايشان گريستيم تا اينكه بيهوش گرديد ، آنگاه به هوش آمده و سرگين را برداشته و در بالاى ردائشان قرار دادند و به من هم امر فرمودند كه اين چنين كنم و فرمود هر گاه ديدى كه از آن خون تازه مىآيد ، بدان كه ابا عبد اللَّه الحسين در اينجا به قتل رسيده است .
ابن عباس گويد : من آنها را حفظ مىكردم و از كنار آستينم باز نمىكردم ( پايين نمىآوردم ) سپس روزى در حالى كه در منزل خوابيده بودم و ده روز از محرّم گذشته بود ، از خواب بيدار شدم ناگاه از آنها خون جارى شد ، نشستم و در حالى كه گريه مىكردم گفتم : حسين كشته شد . و اين جريان هنگام اذان بود و مدينه را مشاهده كردم كه گويا تيره و خراب گشته ، آنگاه خورشيد طلوع كرد در حالى كه گرفته بود و گويا خون بر ديوارها قرار داشت پس در حالى كه مىگريستم صدايى شنيدم كه مىگفت :
اصبروا آل الرسول * قتل الفرخ البجول
نزل الروح الأمين * ببكاء و عويل « 1 »
هامش
( 1 ) يعنى : « اى آل پيامبر ! صبر پيشه كنيد كه فرزند گرانقدرى به قتل رسيد . روح امين فرود آمده است با حال گريه و شيون كنان » .