( وجوهات ) همراه داشت ، نزد عمويم جعفر بن احمد بن متيل آمد و گفت : دوست دارم اين پولها را با دست خودم به دست شيخ ابو القاسم بن روح برسانم ، و مرا با خودش برد تا مترجم او باشم .
وقتى بر ابو القاسم حسين بن روح وارد شد ، ايشان - به زبان آوى ( آبهاى ) فصيح - به آن زن گفت : « زينب ! چونا خويذا ، كوابذا ، چون استه ؟ » معنايش آن است كه : حالت چگونه است ؟ چطور بودى ؟ حال كودكانت چگونه است ؟ و زن از ترجمه و مترجم بىنياز گشت و مال را به او تسليم كرد « 1 » .
ادّعاى كذب و فرجام شوم آن
( 1 ) 39 - از ابو على بن همام روايت شده است كه محمّد بن على شلمغانى عزاقرى ، نامهاى به شيخ ابو القاسم حسين بن روح نوشت و از وى خواست كه با او مباهله كند و در آن ادعا كرده بود كه : من نائب و سفير حضرت حجّت - عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف - هستم [ و مأمور به اظهار علم مىباشم و آن را ظاهرا و باطنا اظهار كردهام ، پس با من مباهله كن ] .
در پاسخ او حسين بن روح نوشت : هر يك از ما زودتر وفات كند مغلوب است .
پس عزاقرى زودتر مرد ، او كشته شد و بعد ( جسد او ) به دار آويخته شد ، ابن ابى عون نيز به همراه او دستگير شد و اين ( جريان مرگ او ) در سال 323 ه . ق بود « 2 » .
شفاى مريض توسط امام حسين ( ع )
( 2 ) 40 - ابو عبد اللَّه بن سورهء قمى از مردى شب زندهدار در اهواز به نام « سرور » نقل كرده است او مىگفت : زبانم گنگ بود و نمىتوانستم صحبت كنم . سيزده يا چهارده ساله بودم كه پدرم و عمويم مرا نزد شيخ ابو القاسم بن روح - رضى اللَّه عنه -
هامش
( 1 ) بحار : 51 / 336 حديث 62 .
( 2 ) كتاب غيبت شيخ طوسى : ص 186 . بحار : 51 / 323 ، حديث 43 .