بردند و از او درخواست كردند كه از حضرت بخواهد تا خداوند زبانم را گويا سازد .
شيخ ( پس از مدتى ) جواب آورد كه : شما مأمور رفتن به حائر حسينى - عليه السّلام - هستيد . لذا ما به « حائر » رفته ، غسل كرده و زيارت نموديم ، ناگهان پدر يا عمويم فريادى كشيده و خطاب به من گفت : اى سرور ! من ! - با زبانى فصيح - پاسخ دادم : بله . او با تعجب گفت : آيا تو حرف زدى ؟
گفتم : آرى .
ابن سوره مىگويد : حسب و نسب آن مرد را فراموش كردهام ، سرور مردى بود كه با صداى بلند صحبت مىكرد « 1 » .
ايصال شمشهاى طلا به حسين بن روح
( 1 ) 41 - از ابن بابويه به نقل از حسين بن على بن محمّد قمى ، معروف به ابو على بغدادى روايت شده است كه مىگفت : در بخارا بودم ، شخصى معروف به « ابن جابشير » تعداد ده شمش طلا به من داد و مرا مأمور كرد تا آنها را به بغداد نزد ابو القاسم بن روح برسانم . آنها را به همراه خود آورده و وقتى كه به محل پر خطر رود آمل رسيدم ، يكى از شمشها را از دست دادم و متوجه آن نشدم تا اينكه به بغداد رسيدم ، آنگاه شمشها را جهت تحويل دادن بيرون آوردم امّا ديدم يكى از آنها كم است . پس با پول خودم شمش هم وزن آن را خريدارى نموده و به آن نه شمش افزودم . سپس وارد بر شيخ ابو القاسم بن روح شده و شمشها را نزد او گذاردم .
او به من - در حالى كه با دست به شمشى اشاره مىكرد - گفت : اين شمشى را كه خريدهاى بردار و آن شمش كه گم كرده بودى به دست ما رسيد و آن اين است .
سپس آن شمش گم شده را به من نشان داد ، در او نگريستم و آن را شناختم « 2 » .
هامش
( 1 ) اثبات الهداه : 7 / 337 ، حديث 105 . بحار : 51 / 325 ، حديث 23 .
( 2 ) بحار : 51 / 341 ، حديث 69 . مدينة المعاجز : ص 618 ، حديث 113 .