اموال هستيم و مأموريم كه اينها را به كسى ندهيم مگر اينكه با علامت و نشانهاى معين و هميشه با ابو محمّد - عليه السّلام - اين چنين رفتار مىكرديم .
( 1 ) خليفه پرسيد : علامت و نشانهء شما با ابو محمّد - عليه السّلام - چه بود ؟
گفتند : ابو محمّد - عليه السّلام - نوع دينارها و صاحبان آنها و مقدار آنها را بيان مىكرد و بعد از اينكه چنين مىكرد ، ما آنها را تسليم حضرت مىكرديم ، ما بارها خدمت او رسيديم و نشانهء ما با او اين بود و او اينك وفات نموده اگر اين مرد جانشين اوست بايد كارى را كه برادرش انجام مىداد قادر باشد ، و الا ما اموال را به صاحبانش باز مىگردانيم .
جعفر گفت : اى امير ! اينها مردمى دروغگو هستند و به برادرم دروغ مىبندند و اين علم غيب است .
خليفه پاسخ داد : اينان فرستادهء ديگران هستند
وَ ( ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ
) و بر رسول و فرستاده چيز جز رساندن پيام نيست .
راوى گويد : جعفر مبهوت گرديد و جوابى نيافت . آن گروه از خليفه خواستند تا شخصى همراه آنان بفرستد تا از شهر خارج شوند ، خليفه هم نقيب و سرپرستى براى آنان معين كرد و همين كه از شهر بيرون رفتند و نقيب بازگشت ، جوانى نزد ايشان آمد كه زيباترين مردم و گويا خدمتكار بود .
پس صدا زد : اى فلان ! و اى فلان ! و اى فلان ! فرزند فلانى ! مولاى خود را اجابت كنيد .
آنان گفتند : تو مولاى ما هستى ؟
پاسخ داد : پناه مىبرم بر خدا ! من بندهء مولاى شمايم ، به سوى او برويد .
آنان گفتند : با او رفتيم تا اينكه داخل خانه ابو محمّد - عليه السّلام - شديم .
آنگاه به خدا قسم ! قائم - عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف - را در آنجا ديديم كه بر تختى نشسته ، گويا پارهء ماه است ، حضرت لباسى سبز بر تن داشت بر او سلام كرديم و جوابمان را داد ، سپس فرمود : تمام مال فلان مقدار است ، فلان مبلغ براى فلان شخص است و همين طور تمام اموال را توضيح داد . بعد به توصيف لباس و توشه