دلسوزى حيوانات نسبت به فرزندان خود
( 1 ) 34 - از صفّار و ابو بصير و او از عبد العزيز روايت كرده است كه گفت : همراه حضرت سجّاد - عليه السّلام - به مكه مىرفتيم . وقتى به « أبواء » مشرّف شديم ، حضرت سواره بود و من پياده ، به گلهء گوسفندى برخورديم . ميش مادّهاى از گله عقب مانده بود و بر سر برّهاش سر و صدا مىكرد ، وقتى برّهاش برمىخاست ، ميش هم صدا مىكرد تا برّه به دنبال او بيايد .
حضرت فرمود : اى عبد العزيز ! آيا مىدانى اين ميش مادّه به برّهاش چه مىگويد ؟ گفتم : نه به خدا ! فرمود : آن ميش مىگويد : به گلّه ملحق شو ؛ چرا كه خواهرت وقتى يك ساله بود همين جا از گله جا ماند و گرگ او را خورد « 1 » .
سفارشات پيامبر ( ص ) به اصحاب خود
( 2 ) 35 - . . . از امام حسن مجتبى - عليه السّلام - و نيز حذيفه بن يمان است كه :
حضرت پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - با يارانش نشسته بود كه بادى از غرب وزيدن گرفت ، حضرت به باد فرمود : اى باد ! برادرانمان را به تو مىسپارم ، آنها را به ما باز گردان .
باد گفت : به من دستور داده شده از شما اطاعت نمايم . حضرت سفرهاى كه به وى اهدا شده بود را خواست و آن را پهن كرد . سپس حضرت على - عليه السّلام - را صدا زد و بر سر سفره نشاند . آنگاه ابو ذر ، مقداد بن اسود ، عمار بن ياسر [ و سلمان ] ، طلحه ، زبير ، سعد بن ابى وقاص ، عبد الرحمن بن عوف ، ابو بكر ، عمر و عثمان را نيز صدا زد و بر سر سفره نشاند و فرمود :
شما به جايى خواهيد رفت كه در آن چشمهء آبى است ، پياده شويد و وضو بگيريد و دو ركعت نماز بخوانيد و پيغامى كه به شما داده مىشود را ، به همان
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 46 / 24 ، ح 2 . دلائل الامامه : 88 .