امام رساند و گفت صاحبش مىگويد : دوست دارم اين اسب را به تو برگردانم .
غلام مىگويد : اسب را خريديم و هيچ اذيّتى به من نكرد .
نزديك بودن ظهور امام زمان ( عج )
( 1 ) 72 - على بن ابراهيم فدكى مىگويد ازدى گويد : طواف مىكردم و شش شوط را انجام داده بودم و مىخواستم شوط هفتم را انجام بدهم كه ناگهان از طرف راست كعبه به حلقهء جماعتى رسيدم و جوان خوب صورت و خوش بو و با هيبتى را ديدم ، با هيبتى كه نزديك مردم بود و سخن گفت و سخنى زيباتر از سخن او نديدم و نه خالصتر از منطقش در حسن جلوسش . رفتم كه با او سخن بگويم اما مردم نگذاشتند و گفتند : او فرزند رسول خداست و در سال يك روز براى خواصّ خود ظاهر مىشود و با آنها تكلم مىكند . گفتم : كسى كه خواهان ارشاد است از تو ارشاد مىخواهد ، ارشادش كن خدا تو را هدايت كند .
مىگويد : سنگريزهاى برداشت و صورتم را برگرداندم يكى از خادمانش به من گفت : فرزند رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به تو چه داد ؟ گفتم سنگريزه . آنگاه دستم را باز كردم و ديدم شمش طلا مىباشد . او خودش را به من رساند و گفت : آيا حجّت بر تو ثابت شد و حق آشكار گشت و عدم بصيرت از تو رخت بربست و مرا شناختى ؟ گفتم : خدايا ! نه .
فرمود : من « مهدى » هستم و امام زمان ، من كسى هستم كه زمين را بعد از اينكه پر از ظلم و ستم شده باشد ، پر از عدل مىكنم و زمين خالى از حجّت نيست و مردم بيشتر از « تيه بنى اسرائيل » در فترت نمىمانند و زمان قيام من نزديك شده پس اين امانتى است در گردن تو كه به برادرانت از اهل حقّ بگوئى « 1 » .
ملاقات با امام زمان ( عج )
( 2 ) 73 - از على بن ابراهيم بن مهزيار نقل شده است كه بيست بار حجّ بجا
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 52 / 1 ، حديث 1 .