خورشيد سخن بگو تا بدانى كه چه كرامتى نزد خداوند دارى .
وقتى كه صبح شد ، برخاستيم . هنگام طلوع خورشيد ، على - عليه السّلام - به طرف آن رفت و گفت : سلام بر تو اى مطيع و فرمانبردار پروردگارش ! خورشيد گفت : و عليك السّلام اى برادر رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - و جانشين او ! تو را مژده باد ؛ چون پروردگار عزت ، به تو سلام مىرساند و به تو مىگويد : تو را مژده باد ؛ چون براى تو و دوستداران تو و شيعيان تو ، نعمتهايى ( در بهشت ) است كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به قلب بشرى خطور كرده است . در اين هنگام ، على - عليه السّلام - به سجده افتاد .
رسول خدا فرمود : اى دوست و حبيب من ! سر خود را بلند كن ، چون خداوند متعال بخاطر تو ، به فرشتگان مباهات مىكند « 1 » .
گرفتار شدن حسن بصرى به نفرين على ( ع )
( 1 ) 6 - على - عليه السّلام - حسن بصرى را ديد كه با آب كم وضو مىگيرد ، به او فرمود : اى كفتى ! وضويت را پر آب ساز .
حسن بصرى گفت : كسانى را كه پر آب وضو مىگرفتند ديروز آنان را به قتل رساندى ! ! حضرت فرمود : براى آنها غمگين هستى ؟
گفت : آرى .
حضرت فرمود : خدا غمت را طولانى گرداند .
ايوب سجستانى مىگويد : بعد از آن ، حسن را هميشه غمگين مىديديم ؛ مانند اينكه از دفن عزيزى بر مىگردد و يا مانند مكارى كه الاغ خود را گم كرده باشد .
علت را از او پرسيديم . گفت : نفرين مرد صالحى در من مؤثر واقع شد .
و « كفتى » در زبان نبطى به معناى « شيطان » است ، و مادرش در كوچكى او را به
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 41 / 170 ، حديث 7 .