عدالت قضاوت مىنمود ، همسر فاطمهء زكيّه ، رضيّه و مرضيّه ، اين گونه نبود .
پرسيدم : كسى را كه شما توصيفش مىكنى كيست ؟
آن زن گفت : او امير مؤمنان على بن ابى طالب علم اعلام و باب احكام و تقسيمكنندهء بهشت و جهنّم و ربّانى اين امت است .
گفتم : او را از كجا مىشناسى ؟
گفت : چگونه او را نشناسم در حالى كه پدرم در صفين در ركاب او شهيد شد .
وقتى كه از صفين برگشت . به خانهء ما آمد و به مادرم فرمود : اى مادر يتيمان ! حالت چگونه است ؟
مادرم گفت : خوب است .
آنگاه مادرم ، من و اين خواهرم را نزد او آورد ، در حالى كه من آبله گرفته بودم و در اثر آن ، ديد چشمم از بين رفته بود ، هنگامى كه چشم على - عليه السّلام - به من افتاد ، آهى كشيد و فرمود :
ما ان تاوّهت من شيء رزيت به * كما تاوّهت للاطفال في الصغر
قد مات والدهم من كان يكفلهم * في النائبات و في الاسفار و الحضر « 1 »
سپس حضرت دست مباركش را بر صورتم كشيد و همان هنگام ، چشمهايم باز شدند . به خدا سوگند ! اكنون من مىتوانم شتر رميده را در شب تاريك ببينم و اين به بركت آن حضرت بود كه درود خدا بر او و خاندانش باد « 2 » .
كرامت على ( ع ) نزد خداوند
( 1 ) 5 - ابن عباس مىگويد : وقتى كه مكّه فتح شد و هجرت پايان يافت و پيامبر اكرم فرمود : « بعد از فتح ، هجرتى نيست » به على - عليه السّلام - فرمود : روز بعد با
هامش
( 1 ) يعنى : « براى هيچ مصيبتى به اندازهء اطفال در كوچكى ، آه نكشيدم ، پدرشان كه در مصيبتها ، سفرها و حضرها آنان را كفايت مىكرد ، مرده است » .
( 2 ) بحار الانوار : 41 / 220 - 221 ، حديث 32 .