رسول خدا ( ص ) و ميوهء بهشتى
( 1 ) 10 - سلمان فارسى مىگويد : فاطمه - سلام اللَّه عليها - گفت : اى رسول خدا ! حسن و حسين - عليهما السّلام - گرسنه هستند . پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - به آن دو فرمود : اى حبيبان من ! چه مىخواهيد ؟
گفتند : ميل به غذا داريم .
حضرت فرمود : خدايا ! به اينها غذا بخوران .
سلمان مىگويد : ديدم در دست پيامبر اكرم « بهى » است شبيه سبو مىباشد كه از شير سفيدتر است . آن را با انگشت ابهامش ماليد و دو نيم نمود و نصفش را به حسن و نصف ديگرش را به حسين - عليهما السّلام - داد . من همچنان نظاره مىكردم كه به خوردن آن « به » ميل پيدا نمودم . رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمود : اين غذاى بهشت است و غير از ما كسى از آن نمىخورد ، مگر اينكه از حساب نجات پيدا كند و تو نيز بر طريق نيكى هستى « 1 » .
مسلمان شدن چندين يهودى
( 2 ) 11 - روايت شده است كه : على - عليه السّلام - از يك نفر يهودى مقدارى جو قرض كرد و در مقابل آن ، ملافهء حضرت فاطمه را كه از پشم بود ، گرو گذاشت .
يهودى آن را برد و در خانهاش گذاشت . هنگام شب ، زن يهود براى كارى به آن اطاقى كه ملافه در آن بود رفت . ناگهان نورى را در حال درخشش ديد كه اطاق را روشن كرده بود به سوى شوهرش برگشت و به او گفت : در آن اطاق ، روشنايى بزرگى را ديدم .
شوهرش نيز تعجب كرد و فراموش كرده بود كه ملافهء فاطمه - سلام اللَّه عليها - را در آنجا گذاشته است . سريع برخاست و وارد آن اطاق شده ديد شعاع نور ملافه ،
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 37 / 101 ، حديث 5 .