آنها از جواب باز ماندند و گفتند : ما نمىتوانيم قبول كنيم كه اين محمّد ، محمّد شماست ؛ چون اگر به پيامبرى او و جانشينى على - عليه السّلام - و فرزندان فاطمه اقرار كنيم ، به اجبار مسلمانشدهايم .
( 1 ) امام فرمود : تو اى جاثليق ! در پناه خدا و پيامبرش ايمان بياور و از ناحيهء ما ، بدى به تو نمىرسد و از چيزى خوف نداشته باش .
جاثليق گفت : اكنون كه مرا پناه دادى ، نامهايى كه ذكر نمودى ، در تورات ، انجيل و زبور آمده است .
حضرت فرمود : آيا سخنان تورات و انجيل و زبور راست است يا دروغ ؟
گفت : بلكه راست است . و خدا جز حق نمىگويد .
بعد از اينكه امام از جاثليق اقرار گرفت ، رو به رأس الجالوت كرده ، فرمود :
گوش كن اى رأس الجالوت ! سفر فلان از زبور داود را .
رأس الجالوت گفت : بخوان ، خدا تو را و پدر و مادرت را مبارك گرداند . امام شروع كرد و سفر اول از زبور را خواند . تا اينكه به نام محمّد ، على ، فاطمه و حسنين - عليهم السّلام - رسيد . فرمود : اى رأس الجالوت ! تو را به خدا ! آيا اينها در زبور داود نيست ؟ و به تو نيز مثل جاثليق پناه مىدهم .
رأس الجالوت گفت : آرى ، عين مطالب و نامها در زبور آمده است .
حضرت فرمود : تو را به حق ده معجزهاى كه خداوند بر موسى بن عمران اعطا نمود ، قسم مىدهم آيا اين پنج تن ، در تورات به عدل و فضل توصيف نشدهاند ؟
گفت : آرى ، و كسى كه منكر آن شود به خدا و پيامبرانش كافر گرديده است .
امام رو به او كرد و فرمود : فلان سفر از تورات را بياور و شروع كرد به خواندن .
رأس الجالوت از خواندن و فصاحت و بلاغت حضرت ، تعجّب كرد . وقتى امام به نام مقدس محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - رسيد ، رأس الجالوت گفت : آرى ، اينها احماد و دختر او ، واليا و شبر و شبير هستند كه معناى آن به عربى مىشود : محمّد ، على ، فاطمه ، حسن و حسين .
امام آن جزء از تورات را تا به آخر خواند . سپس رأس الجالوت گفت : به خدا
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: قطب الدين الراوندي
ص٢٧٦