تصديق كرد . مدتى گذشت و همان شخص به وسيلهء يكى از نزديكان خود ، كشته شد « 1 » .
سحر زن يهودى
( 1 ) 32 - زنى يهودى با بستن گرههايى ، پيامبر اكرم را سحر كرد ، ولى خداوند متعال ، پيامبر را از آن آگاه كرد و آن حضرت شخصى را فرستاد تا آنها را باز كند .
آن شخص آنها را همانطور كه حضرت فرموده بود ، يافت « 2 » .
لرزش كوه حرا
( 2 ) 33 - روزى پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - و على - عليه السّلام - در كوه حرا بودند . كوه به لرزه در آمد . حضرت خطاب به كوه فرمود : « آرام باش ! جز پيامبر و وصى او ، كسى در روى تو نايستاده است » كوه در همان حال آرام شد « 3 » .
زائده ، كنيز عمر
( 3 ) 34 - عمر كنيزى داشت به نام « زائده » زياد حضور پيامبر مىرسيد و خدمتش مىكرد . شبى خدمت آن حضرت رسيد و گفت : خميرى درست كردم و آتش افروختم كه آن را بپزم ، سوارهاى را ديدم كه كسى را زيباتر از او نديده بودم ، او به من گفت : حال محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - چگونه است ؟ گفتم : خوب است ، مردم را به سوى خدا دعوت مىكند .
گفت : زمانى كه خدمت محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - رسيدى سلام مرا به او برسان و بگو : خازن بهشت مىگويد : خدا براى امت تو بهشت را سه قسمت كرده است : يك قسم ، بدون حساب وارد بهشت مىشوند . و قسم دوّم با حساب آسان
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 110 ، حديث 13 .
( 2 ) بحار : 18 / 57 ، حديث 11 .
( 3 ) بحار : 17 / 376 ، حديث 36 .