دو نيم كرد و تمام اهل زمين آن را ديدند . و هيچ كس آن را انكار نكرد .
بعضيها مىگويند : غير از يك نفر آن را روايت نكرده است . اين ادعا درست نيست ؛ زيرا اوّلا : شق القمر شهرت دارد و در ميان مسلمانان مشهور شده است .
ثانيا : پنج نفر آن را نقل كردهاند كه عبارتند از : 1 - ابن مسعود 2 - ابن عبّاس 3 - ابن جبير 4 - ابن مطعم از پدرش 5 - حذيفه « 1 » .
منافقين در اصحاب پيامبر ( ص )
( 1 ) 27 - منافقين در بين اصحاب پيامبر ، هيچ كارى نمىكردند و هيچ سخنى نمىگفتند مگر اينكه خداوند متعال پيامبر را از آن آگاه مىكرد . حتى يكى از منافقين به دوستش مىگفت : ساكت شو اگر اينجا سنگ هم نباشد ، سنگ ريزههاى بطحاء به او خبر مىدهند . نمىشود گفت كه پيامبر از ظنّ ، حرف مىزد يا تخمين مىزد . چون حتى الفاظ آنها را مىگفت و از نيّاتشان خبر مىداد ولى منافقين عنادشان بيشتر مىشد « 2 » .
آزادى سلمان
( 2 ) 28 - سلمان خدمت پيامبر اكرم آمد و گفت : با صاحبانش بر اين مقدار نشاى درخت خرما كه همهاش باردار باشند ، مكاتبه كرده است . در حالى كه عادتا باردارى خرما را كسى نمىتواند ضمانت كند مگر اينكه علم الهى داشته باشد .
حضرت به سلمان دستور داد كه اين را ضمانت كند . و نشاها را جمع كرد و آنگاه با دست خود آنها را كاشت و همه سبز شدند و به عنوان معجزهاى باقى ماندند . و مردم از ميوهء آنها استفاده مىكردند . و به بركت آنها اميدوار مىشدند .
سپس پيامبر اكرم يك قطعه طلا مانند بيضه خروس به سلمان داد و فرمود : برو و با آن بقيهء قرض صاحبانت را ادا كن . سلمان ابتدا تعجب كرد و گفت : اين كجاى
هامش
( 1 ) بحار : 17 / 354 ، حديث 8 .
( 2 ) بحار : 18 / 110 ، حديث 12 .