تأخير در قبض روح ، به امر امام ( ع )
( 1 ) 2 - صفوان ، از عبدى نقل مىكند كه گفت : عيالم به من گفت : خيلى وقت است كه امام صادق - عليه السّلام - را نديدهايم . اگر امسال به حج برويم با امام نيز تجديد ديدار مىكنيم .
گفتم : ما كه چيزى در بساط نداريم تا به حج برويم .
گفت : چرا ، من مقدارى لباس و زينت آلات دارم ، آنها را به فروش تا با آن به حج برويم . من همچنين كردم . و عازم سفر شديم . هنگامى كه نزديك مدينه رسيديم . همسرم بشدّت مريض شد تا اينكه مشرف به موت گرديد . وقتى به مدينه رسديم ، خدمت امام صادق - عليه السّلام - رفتم در حالى كه از سلامتى او مأيوس شده بودم . سلام عرض كردم و حضرت نيز جوابم را داد و از حال همسرم پرسيد .
جريان را گفتم و عرضه داشتم كه از خوب شدن او نااميد شدهام .
حضرت فرمود : بخاطر اين است كه خيلى ناراحتى ؟
گفتم : آرى .
فرمود : خوف نداشته باش ! دعا كردم تا خداوند او را عافيت دهد . وقتى كه بر گردى خواهى ديد كه خوب شده و نشسته است و به او شيرينى مىدهند .
عبدى مىگويد : به سرعت برگشتم و ديدم حال همسرم خوب شده ، نشسته و كنيز به او شيرينى مىخوراند . از حالش پرسيدم ، گفت : خدا به من شفا داده و ميل به شيرينى پيدا كردم .
گفتم : وقتى از پيش تو رفتم نااميد بودم . امام صادق - عليه السّلام - از حال تو پرسيد كه جريان را به او گفتم . فرمود : نترس ، وقتى كه برگشتى خواهى ديد كه همسرت نشسته و شيرينى مىخورد .
زن گفت : وقتى تو رفتى ، من در حال احتضار بودم . مردى داخل شد و پرسيد :
چه شده است ؟ گفتم در حال مردن هستم و اين هم ملك الموت است كه براى قبض روح من آمده است .