آن مرد گفت : اى ملك الموت ! جواب داد : لبّيك اى امام ! فرمود : آيا تو مأمور به اطاعت از ما نيستى ؟
گفت : چرا هستم .
فرمود : به تو دستور مىدهم تا بيست سال ديگر ، مرگ او را به تأخير اندازى .
گفت : بر روى چشم ، اطاعت مىكنم .
بعد هر دو از پيش من خارج شدند و رفتند . و من نيز همان لحظه حالم خوب شد « 1 » .
ميوه دادن درخت خشكيده
( 1 ) 3 - على بن ابى حمزه مىگويد : با امام صادق - عليه السّلام - به حجّ مىرفتيم كه زير درخت خرماى خشكيدهاى فرود آمديم . حضرت زير لب دعايى را زمزمه كرد كه من نفهميدم . سپس فرمود : اى درخت ! از طعامى كه خداوند در تو قرار داده است به ما بخوران .
راوى مىگويد : ناگهان متوجّه شدم كه شاخههاى درخت ، به سوى امام متمايل شدند ، در حالى كه خرماى تازه داشتند . حضرت بسم اللَّه گفت و شروع به خوردن كرد . و ما هم به دستور ايشان خورديم كه بهترين خرما بود .
عربى باديهنشين ، چون اين منظره را مشاهده كرد ، تعجّب نمود و گفت : تا به امروز ، سحرى به اين بزرگى نديده بودم ! حضرت فرمود : ما وارثان پيغمبرانيم و در بين ما ساحر و كاهنى پيدا نمىشود .
هر وقت از خدا بخواهيم اجابت مىكند .
عرب نپذيرفت و باور نكرد ! حضرت فرمود : مىخواهى از خدا بخواهم تا تو را به صورت سگى در آورده و نزد
هامش
( 1 ) بحار : 47 / 115 ، حديث 152 .