نشانهء قبيلهء عبد القيس
( 1 ) 20 - عدّهاى از قبيلهء عبد القيس تعدادى گوسفند پيش پيامبر آوردند و از آن حضرت خواستند كه نشانهاى براى شناخته شدن آنها قرار دهد . رسول اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - دستش را به موهاى بنا گوش آن گوسفندان كشيد و موهاى آن قسمت سفيد شد و نسل آنها همه اين گونه به وجود آمدند « 1 » .
باران در مدينه
( 2 ) 21 - در مدينه باران سختى باريد ، مردم به پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - پناه آوردند و از او خواستند تا دعا كند . حضرت دست به دعا برداشت و فرمود : « خدايا باران را به حوالى مدينه فرود آور ، نه خود مدينه » . تمام ابرها به اطراف مدينه كشيده شدند و از خود مدينه باران قطع شد « 2 » .
گواهى بت بر صدق ادعاى پيامبر ( ص )
( 3 ) 22 - عدّهاى از عربها ، بتى را عبادت مىكردند ، ناگهان از بت صدا آمد كه « محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - بر شما مبعوث شده و شما را به دين حق دعوت مىكند » مردم با سرعت به طرف پيامبر آمدند و اكثر حاضرين ، ايمان آوردند « 3 » .
نقش رسول خدا ( ص ) در جنگ
( 4 ) 23 - در جنگ بدر ، هنگامى كه كار زار بين سپاه اسلام و لشكر كفر ، در گرفت ، پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - مشتى خاك برداشت و به طرف دشمن انداخت و چشم دشمنان از آن پر شد ، چنان كه اگر باد شديد و شكنندهاى هم وزيده بود ،
هامش
( 1 ) بحار : 17 / 406 ، حديث 29 .
( 2 ) بحار : 17 / 354 ، حديث 6 .
( 3 ) بحار : 17 / 376 ، حديث 35 .