صيحه مىزدند . وقتى كه مردم آنها را دور مىكردند ، حضرت فرمود : « با آنها كارى نداشته باشيد ؛ چون آنها نوحه مىكنند ! » « 1 » .
نفرين على ( ع )
( 1 ) 27 - هنگامى كه به على - عليه السّلام - خبر رسيد كه بسر بن ارطاة از طرف معاويه به يمن رفته و در آنجا برخى كارهاى ناروا انجام داده است ، فرمود :
« خداوندا ! بسر ، دينش را به دنيا فروخته ، عقلش را از او بگير » . عقل بسر بن ارطاة اختلال پيدا كرد و ديوانه شد . و شمشيرى از چوب برمىداشت و با آن بازى مىكرد بدين حال بود تا اينكه مرد « 2 » .
( 2 ) 28 - على - عليه السّلام - به جويرية بن مسهر فرمود : « بعد از اين در حق تو ظلم مىكنند و دست و پايت را قطع مىكنند و به دار مىآويزند » .
مدتى گذشت تا اينكه معاويه ، زياد بن ابيه را والى كوفه نمود . او دست و پاى جويريه را قطع كرد و او را به دار آويخت « 3 » .
( 3 ) 29 - على - عليه السّلام - فرمود : « من شما را به سوى حق خواندم ، ولى از آن رو برگردانديد . ولى بعد از من واليانى بر شما مسلط مىشوند و شما را با تازيانه مىزنند . و نشانهء آن اين است كه يك نفر ( حجّاج ) از طرف يمن مىآيد » « 4 » .
( 4 ) 30 - ميثم تمّار ؛ غلام يك زن بود . على - عليه السّلام - او را خريد و آزاد كرد .
پرسيد : « اسمت چيست ؟ » گفت : سالم . فرمود : « رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به من خبر داد كه در ميان عجم ، نامى كه پدرت براى تو گذاشته است « ميثم » است » .
هامش
( 1 ) بحار : 41 / 300 صدر ح 31 و ارشاد : ص 185 .
( 2 ) ارشاد : ص 186 . و بحار : 41 / 204 ، حديث 19 .
( 3 ) ارشاد : ص 186 . و بحار : 41 / 301 ذيل حديث 31 .
( 4 ) ارشاد : ص 186 .