وسائر أركان الإيمان علمٌ تصوّريّ يسمّونه تصديقاً ، وفي بعضهم تصديق ظنّي ، وفي بعضهم تصديق اضطراريّ . « 1 »
أقول : وفي بعضهم تصديق عادّي ، وفي بعضهم تصديق حيائي ، وقد قلت في المثنوي المسمّى ب « نان وپنير » :
گر عمل از شوق وشوق از علمْ خواست * نيز قصدْ آن دم بمقصد گشت راست
خلق عالم گر عبادت مىكنند * بيشتر از روى عادت مىكنند
يا حيا از ناظرين ، داعى بُوَد * يا براي دنيوي ، ساعى بود
بي نمازى با يكى از أهل راز * خواست گويد علّت ترك نماز
گفت من هرگاه كردم قصد آن * آفتى آمد به مالم ناگهان
وان دگر گفتش كه من كردم نماز * مدّتى بسيار وشبهاى دراز
تا برون آيم ز فقر واحتياج * گيرد اين دكّان وبازارم رواج
حاصلى كز وى توقّع داشتم * چون نشد يكبارگى بگذاشتم
اين بود أحوال جهّال اى عزيز * اين بُوَدْشان پايه وقدر تميز
ممكنى را در خيال اين گمرهان * كردهاند از جهل خود واجب گمان
داده نسبت بخل يا غفلت بوى * در ميانه خويش را دانسته شى
غير ممكن كي ز ممكن كرد فرق * آنكه در درياى تشبيه است غرق
تا نشد أوصاف امكانيش فهم * كي تواند ديد كوته دست وهم
تا ندانسته است اعراض عدد * بر چه معنى خواهدش گفتن أحد
هر كه أو را از يقين معلوم نيست * كاستحالات از صفات ممكنى است
هر چه گويد در رضا ودر غضب * زان منزّه دان جناب قدس ربّ
قوله : ( إنّما يُداقُّ اللَّهُ العبادَ في الحسابِ ) . [ ح 7 / 7 ]
في شرح صدر المحقّقين :
المداقّة في الحساب هي المناقشة فيه ، وقد سبق أنّ عقول أفراد البشر متفاوتة في أصل
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 99 .