تخطي إلى المحتوى الرئيسي

من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
بر او كوفت و او را بكشت ، امام فرمود : من پسر پيامبر صلَّى الله عليه و آله ميباشم و اى غلام اين ديگر را نيز ببر و سرش را از بدن جدا ساز ، مرد گفت : يا ابن رسول الله من او را زجركش نكردم بلكه يك ضربه به او زدم و او جان سپرد ، پس حضرت اوّلى را فرمود : رفيقت را گردن بزن ، و او ضارب را كشت ، و فرمان داد خود او را نيز تازيانه اى چند بر تهىگاه و پهلويش زدند و بر كلاهش نوشتند « زندانى ابد و سالى پنجاه ضربه شلاق » . 5236 - سكونى گويد : امام صادق عليه السّلام فرمود : تنى چند باده نوشيدند و مست گشتند و بجان هم افتادند و با كارد و چاقوئى كه بهمراه داشتند شكم و يا بعض اعضاى هم را دريدند ، آنان را بنزد امير مؤمنان على عليه السّلام بردند ، فرمان داد آنان را بازداشت كردند ، و دو تن از ايشان در اثر زخمى كه خورده بودند جان سپردند ، و دو تن ديگر باقى ماندند ، خويشان دو مقتول از آن حضرت عليه السّلام خواستند كه آنها را قصاص كند ، آن حضرت از حاضران پرسيد : نظرتان چيست ؟ گفتند : قصاص ، فرمود : احتمال نمىدهيد كه شايد آن دو تن متوفّى خود هر يك قاتل ديگرى بوده است ؟ گفتند : ما نمىدانيم ، آنگاه امام عليه السّلام فرمود : بلى من ديهء آن دو مقتول را بر طائفه همهء چهار تن مينهم و از هر چهار قبيله به سهم مىستانم ، و ديهء زخمهاى اين دو تن زنده را