غالب شد سخت ، از دور خيمه اى ديدم بدان جا رفتم در آن خيمه مردى بيابانى بود از او آب خواستم ، وى دريغ كرد به من آب دهد جز آنكه در برابر آب خود را در اختيار او نهم ، من امتناع نموده فرار كردم ، تشنگى سخت مرا تحت فشار قرار داد چندان كه چشمانم به كاسه نشست و زبانم از كار بيفتاد ، و چون تشنگى كار مرا بدينجا كشانيد ناچار به سوى او شدم و وى مرا سيراب و خود را كامياب نمود ، زن كه اين بگفت : امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اين زن مشمول قول خدا است كه فرموده : * ( فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَلا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْه ) * ( پس هر كس ناچار شد و ستمكار و متجاوز نبود گناهى بر او نيست ) ( انعام : 14 ) اين زن نه ستمكار است و نه متجاوز ، عمر چون چنين ديد او را رها كرد و گفت : اگر على نبود عمر هلاك ميشد .
شرح : « اين خبر دلالت دارد كه عمر اقرار را و لو يك بار موجب حدّ رجم ميدانسته است ، و على بن أبي طالب عليه السّلام با كمال فطانت درء ميكرده ، به نوعى كه خليفه ناچار به قبول آن ميشده است .
5026 - و ابو بصير گويد : از امام صادق عليه السّلام سؤال شد : اگر با بيّنه ثابت شود كه مردى زنا كرده است و او هنگام اجراى حدّ فرار كرد حكم چيست ؟ ، فرمود : اگر قبلا توبه كرده بود حكمى بر او نيست و اگر پيش از آنكه توبه كند بدست
من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 365
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٦٥